گوشه گیری، انزوا و تنهایی
از نظر تعریف به حالت نسبتاً پایداری که کودک در بیشتراوقات به تنهایی بازی کند ( در جمع هم بازیها و هم سالان ) گوشه گیری اجتماعی ( social withdrawal ) گفته می شود.
عمده شخصیت افراد در 8 سال اولد تولد شکل می گیرد. در 2 تا 3 سال اول تولد پدر و مادر ( کلاً خانواده ) پایه های آن را پی ریزی می کنند و عمده بقیه آناز طریق تعامل و بازی با همسالان شکل می گیرد. در واقع، کودک فقط از طریق بازی و رابطه با همبازی ودوستان است که خود را به طور کامل می شناسد، عواطفش بدرستی شکل می گیرد و الگوی روابط بین فردی و اجتماعی را می آموزد و بسیاری از مشکلات فردی، اجتماعی و روانی افراد ریشه در این دوران کودکی دارد وگوشه گیری و انزوای کودک را بایستی علامتی جدی گرفت و بدرستی علت آن را شناخت و باآن برخورد نمود.
علاوه بر کمرویی، چند نوع دیگر گوشه گیری نیز وجود دارد که از نظر زمینه روانی وعواقب با هم کمی متفاوت هستند. در شمای 3 3 انواع گوشه گیری در سنین مختلف و عوامل دخیل نشان داده شده اند.

1) بی میلی اجتماعی یا غیر اجتماعی بودن ( social Disinterestor unsociability )

در این حالت کودک میل و اشتیاقی برای بازی با دیگران و همسالان خود ( آشنا و ناآشنا ) ندارد و زمانی که با دیگر کودکان هست ترجیح می دهد به تنهایی و بطور فعالی بازی کند و به اصطلاح کودک یک حالت شیء گرایی دارد تا مردم گرا باشد. ازویژگیهای این حالت عدم وجود نگرانی و ترس از تعامل با همسالان است. یعنی کودک در صورت اجبار به فعالیت گروهی یا یک بازی جالب، وارد جمع می شود و به خوبی با دیگران تعامل می کند.
کودکان پیش دبستانی دختر بااین ویژگی در سنین بعدی ( دبستان ) قدرت و توانایی ادراکی شناختی بیشتری داشته و این مسئله در آنهاباعث می شود تا احساس خوبی نسبت به خود داشته و از آنجائیکه چنین ویژگی در دخترها چندان بار منفی نداشته و مورد پذیرش است و در ضمن دخترها قابلیت اجتماعی بیشتری دارند، لذا مورد پذیرش همسالان خود قرار خواهند گرفت. اما در مورد کودکان پیش دبستانی پسر با این ویژگی، قضیه کمی متفاوت است. بدین ترتیب که اگر چه قدرت ادراکی شناختی این کودکان در آینده نیز افزایش می یابد ولی از آنجائیکه از نقطه نظر تکامل اجتماعی و برقراری روابط با دیگر همسالان خود پیشرفت خوبی نداشته اند، لذا در دوران دبستان کمتر مورد پذیرش همسالان خود قرار گرفته و نتیجه نهایی آن پیدایش احساس منفی نسبت به خود ( اعتماد به نفس و حرمت نفس پایین ) خواهد بود.
وجود این ویژگی در دوران دبستان درهر دو جنس همواره با مشکل پذیرش همسالان و تصور و برداشت منفی در مورد خود و تنهایی و گاهی افسردگی همراه خواهد بود. از نظر اصطلاح تخصصی به این نوع گوشه گیری solitaryـ passive play or withdrawal نیز گفته می شود ومعمولاً ریشه در سرشت و طبع کودک ( محتاط /دیر جوش ) و الگوی پیوند عاطفی ناامن دوران کودکی دارد. البته کودکان خجالتی نیز ممکن است بطور واکنشی به ان نوع رفتار پناه ببرند.

2) ناظر و تماشاچی یا مردد بودن ( Reticency )

در این حالت کودک تمایل بهبودن و بازی کردن با دیگر همسالان خود را دارد ولی بدلیل اضطراب اجتماعی از درگیر شدن و شراکت خودداری کرده و از نظر رفتاری در گوشه ای فقط نظاره گر بازی دیگر کودکان می شود و به اصطلاح در اطراف آنها می پلکد. این حالت معمولاً در کودکان با والدین بسیار کنترل کننده، حمایت گر و مداخله گر بیشتر دیده می شود.

3) انزوای اجتماعی ( social Avoidance )

در این نوع گوشه گیری کودک نه تنها تمایل به تنها بازی کردن دارد بلکه از بودن و بازی کردن با دیگران نیز گریزان است. ماهیت روانی این گروه از کودکان خجالت شدید همراه با خشم و حتی درجاتی از افسردگی است.

توجه:

گوشه گیری به معنی نداشتن دوست ( ان ) صمیمی نیست. درواقع اکثر کودکان گوشه گیر یکی دو دوست صمیمی دارند و در سنین دبستان دوستی آنها معمولاً عمیق و پایدار است و اگر چه چنین دوستان صمیمی ممکن است تا حدی احساس منفی به خود در کودک را کمی کاهش دهند ولی قادر به جلوگیری از عواقب گوشه گیری نیست.

چند نکته:

ـ مهمترین عارضه خجالتی و گوشه گیری، درونی کردن مشکلات است که می تواند به صورت کاهش حرمت نفس، اضطراب، تنهایی و حتی افسردگی بروز کند.
ـ در صورت عدم اصلاح، اکثر موارد گوشه گیری و خجالتی بودن کودکان پیش دبستانی می تواند در سنین بعدی و حتی بلوغ ( به اشکال و انواع مختلف ) ادامه یابد.
ـ اگر چه ریشه اکثر موارد خجالت و گوشه گیری کودکان پیوند عاطفی ناامن است ( سال اول تولد ) ولی مطالعات نشان داده اند که پیوند عاطفی کودک با پدر ( خصوصاً تعامل مداوم و بازی کردن پدربا کودک در 1 تا 3 سالگی ) بیش از پیوند عاطفی کودک با مادر در اجتماعی شدن کودک و جلوگیری از گوشه گیری کودک موثر است.

علل گوشه گیری و تنهایی در کودکان

گوشه گیری و تنهایی نه یک اختلال و بیماری بلکه خود نشانه وجود اختلالی است که مهمترین علل آن در کودکان عبارتند از:
* خلق و خو و پیوندعاطفی:
دو عامل ارث ( طبع و مزاج ) و نوع پیوند عاطفی کودک با والدین مهمترین عوامل تعیین کننده اجتماعی شدن کودک هستند ( به مطالب قبلی مراجعه کنید ).
* افسردگی:
احساس تنهایی مهمترین علامت افسردگی است و از طرف دیگر گوشه گیری و تنهایی خود می تواندمنجر به افسردگی شود ( به کتاب« روشهای غلبه به افسردگی و رموز شاد زیستن »از همین مجموعه مراجعه کنید ).
* اختلال شخصیتی:
در سنین راهنمایی به بعد گوشه گیری یکی از یافته های ثابت برخی از اختلالات شخصیتی ( خصوصاً اختلال شخصیت منزوی ) است ( به کتاب « تست های شخصیتی »از همین مجموعه مراجعه کنید ).
* در خود فروماندگی ( Autism ):
در خود فروماندگی یکی از بارزترین و شدیدترین اختلالات تکاملی عصبی بوده و با اشکال در برقراری روابط اجتماعی با دیگران و رفتارها و حرکات کلیشه ای تکراری و ثابت مشخص می شود. این کودکان غالباً به چهره افراد نگاه نکرده ودیر صحبت می کنند و به جای ضمایر اول شخص مفرد ( من، به من، من را و مال من و... ) از نام خود استفاده می کنند و درگفتگو قادر به درک احساسات و هیجانات فرد مقابل ( عصبانیت، خشم، خوشحالی و... ) نیستند. سندرم آسپرگر ( Asperger syndrome ) نوع خفیف تر این گروه از اختلالات بوده و می تواند موجب اختلال ارتباطی شود.
** توضیح عکس:
شمای 3-3: الگوی تکاملی گوشه گیری در سنین و مراحل مختلف کودکی و نوجوانی
* اضطراب و ترس اجتماعی:
به مطالب بعدی مراجعه کنید.
* کمبود توجه و تمرکز و بیش فعالیتی (ADD & ADHD):
این گروه از کودکان بدلیل اشکال در برقراری ارتباس (نه بدلیل خجالت بلکه بدلیل عدم توجه )توسط همسالان خود طرد و دفع شده و غالباً منجر به گوشه گیری و انزوای اجتماعی آنها می شود.
-
-

خجالت کشیدن، کمرویی و ترسویی: shyness & Timidiness


در حوالی 2 تا 3 ماهگی خنده اجتماعی ( شادی و خوشحالی صورت و گاهی همراه با صدا در آوردن در پی دیدن چهره برخی از افراد ) و در حوالی 4 تا 6 ماهگی خشم و عصبانیت ظاهر می شوند. در حوالی 6 تا 8 ماهگی که شدت پپیوند عاطفی مادر و کودک قوت می یابد، پدیده ترس از غریبه ها ( strang warness /fear ) نیز ظاهر می شود ( روبرگردان از قیافه های غیر آشنا و ترس در صورت در آغوش گرفتن او توسط فرد، حتی اگر پدر یا مادر بزرگ و یا خاله ای باشد که هراز گاهی با کودک در ارتباط بوده و در ذهن کودک به عنوان فرد نا آشنا تفسیر می شود ). در همین زمان است که پدیده اضطراب جدایی ( separation anxiety ) نیز دیده می شود و تا حوالی 18 ماهگی ادامه می یابد. در این دوره ( 6 تا 18 ماهگی ) به واکنش کودک ( ترس یا اضطراب، اجتناب وپرهیز ) در برابر موقعیت جدید و ناآشنا ( درحضور پدر یا مادر ) مهار رفتاری ( behavaeoral inhibiotion ) یا اضطراب و ترس از تازه ها گفته می شود. اگر این واکنش ها نسبت به افراد و موقعیت اجتماعی تازه و ناآشنا باشد به آن خجالت ناشی از ترس یا اضطراب ( fearful or Anxious ) گفته می شود. این چنین خجالتی یک واکنش تطابقی با شرایط جدید بوده و توجه کودک را کمی افزایش می دهد.
از حوالی 15 تا 18 ماهگی کم کم قدرت ادراکی کودک افزایش می یابد و او قادر به شناخت خود به عنوان ماهیتی مستقل و متفاوت خواهد شد و مفهوم من در ذهن او شکل می گیرد و از این زمان به بعد است که کم کم عواطف و احساسات مرتبط به خودآگاه ( self conscious emotions ) از جمله شرم، احساس غرور و افتخار و گناه شروع به شکل گیری می کنند. اولین احساس شکل گرفته شده
مرتبط به خودآگاه، شرم و خجالت حضور است. ( exposure embarrassment ) در این حالت کودک در پی مورد توجه قرار گرفتن، تعریف، نگاه کردن خود در آینه و یا انجام کاری در برابر جمع دچار یک احساس مرکب و متناقض ودر نوسان بین اضطراب با اشتیاق، تنش با خشنودی و گرایش با اجتناب می شود. یعنی کودک از یک طرف تمایل و هیجان دارد و از طرف دیگر خود را کنترل می کند. کودک معمولاً از نگاه مستقیم به طرف مقابل خودداری کرده و سر خود را به زمین انداخته و یا فقط به دیگری هراز گاهی و آن هم اغلب زیر چشمی نگاه می کند. و ممکن است بدن خود را بچرخاند و یا انگشت دهان کند و یا با موهای خود ور برود. کودک معمولاً کم حرف شده و آرام و آهسته و یا کمی لرزان صحبت می کند ممکن است صورتش نیز برافروخته شود.
در حوالی 3 تا 4 سالگی کدک قادر به درک مفهوم دیگران نیز می شود و می تواند خود را از چشم ونظر دیگران ببیند و مورد ارزیابی قرار دهد و به اصطلاح از خود آگاه ( self ـawarenss ) به خودآگاهی ( self conscious ) برسد و بدین ترتیب آشکال شرم و خجالت خودآگاهانه نیز شکل می گیرد. در شمای 2 3 مراحل تکاملی شرم و خجالت و تفاوتهای آنها نشان داده شده است.

نکته:

برخی اعتقاددارند که حالتی از شرم و حیاء ( embarrassment ) حتی از همان 1 تا 2 ماهگی و شرم حضور از 8 تا 9 ماهگی در کودک قابل شناسایی است.

نکته:

شرم، احساسی است که در زمان مواجه شدن با موقعیت بوجود می آید ولی در خجالت، احساس قبل از قرار گرفتن از موقعیت نیز وجود دارد و در ضمن در شرم افزایش فعالیت سیستم عصبی خودکار نوع پاراسمپاتیکی و در خجالت نوعی سمپاتیکی وجوددارد.
بسیاری ازافراد، ترسویی را معادل کمرویی و خجالتی بودن درنظر می گیرند اگر چه بسیاری از افراد ترسو، کمرو نیز هستند ( و بالعکس ) ولی ترسویی در محدوده
و قلمرو اختلال هراس ( phobia ) قرار می گیرد که نمونه بعدی مشخص آن ترس از تاریکی و ترس یا هراس اجتماعی است .
شمای 2-3: مراحل تکامل شرم و خجالت بر اساس دو تئوری Buss و Lewis

مولفه ها

تئوری Buss

تئوری Lewis

 

خجالت اضطرابی/ترس

شرم حضور

 

Anxious/Fearful shyness

Exposure embarrassment

مرحله ادراکی

افتراق ناشنا از آشنا

درک از خود به عنوان ماهیتی مستقل ( پیدایش من)

سن شروع

7 تا 9 ما هگی

15 تا 18 ماهگی

برانگیزاننده ها

افراد غریبه یا ناآشنا، تجاوز به حریم، ارزیابی اجتماعی

مورد نظاره و توجه به دیگران قرار گرفتن، نمایش یا فعالیت در حضور دیگران، نظاره خود در آینه، مورد تعریف دیگران قرار گرفتن

 

خجالت خودآگاهانه

شرم خود آگاهانه

 

(Self- conscious shyness)

(Self- conscious embarrassment)

مرحله ادراکی

نگاه به خود از دید دیگران

درونی کردن استا نداردها و قواعدها

زمان شروع

4-5 سالگی

3 سالگی

برانگیزاننده ها

انگشت نما شدن، تفاوت داشتن با دیگران توجه و تمرکز دیگران

ارزیابی اجتماعی، خرابکاری کردن در برابر جمع، اشتباه سر زدن، تحقیر، سرزنش


عوامل و موقعیت های بوجود آورنده یا برانگیز اننده خجالت و شرم

ـ طبع و مزاج ( Temperament ) :
تمامی کودکان در زمان تولد بر اساس محتوی ژنتیکی شان ( و اثرات دوران حاملگی ) دارای یک سری ویژگیهای خلق وخویی هستند که می توان اکثر آنها را در یکی از سه گروه زیر قرار داد ( از همان روز و ماه اول تولد قابل شناسایی هستند ) :

1) محتاط / دیرجوش:

این گروه از کودکان ( 15% ) با تغییرا ت راحت نبوده و دیر به آنها عادت می کنند و با دیگران دیر جوش می خورند و در نتیجه کمرو و خجالتی به نظر می رسند. در این کودکان اکثر موارد زیر صدق می کند:
ـ آنها نیازمند یک مکان آرام و ساکت هستند و با سرو صدا بی قرار و ناراحت می شوند ( ازجمله موقع خوابیدن ).
ـ کودک به اسباب بازیهای جدید توجه چندانی نمی کند و در محیط های جدید کمی مضطرب و ناآرام است.
ـ با افراد جدید در ابتدا ساکت و کم حرف هستند.
ـ در خوردن حساس هستند ( فقط علاقه به برخی از غذاها نشان می دهند ).
ـ در آموزش دستشویی کمی مقاومت دارندو معمولاً دیر کنترل ادرار ومدفوع خود را بدست می آورند.
ـ در مجامع و زمین بازی کودکان تمایلی به دور شدن از والدین خود ندارند.
ـ لباس های قدیمی و راحت را به لباس نو ترجیح می دند.
ـ خواب های ترسناک زیاد می بینند.
ـ پوست حساس دارند و بیشتر دچار بیماری حساسیتی می شوند ( مثلاً آسم ).
ـ در کنار افراد آشنا راحت هستند.
ـ نسبت به انتقاد نسبتاً حساسیت زیادی دارند.
ـ در برابر تغییر در روال و آداب معمول مقاومت نشان می دهند.
ـ در بازی هم سن و سالان بیشتر نظارگر و تماشاچی هستند تا خود بازیگر باشند.
ـ تمایل به بودن و بازی باسایر بچه ها نشان می دهند ولی خود را از شرکت باز می دارند.

2) سخت/ پر انرژی و شلوغ کن:

این گروه از کودکان ( 20% ) بسیار فعال، حساس، برانگیخته و تا حدی بی قرار و ناشکیبا هستند. این گروه معمولاً نه تنها کمرو نیستند بلکه حالتی تداخل و شلوغ کن دارند.

3) آسان/خونگرم:

این گروه که در حدود 40 درصد کودکان را تشکیل می دهند بچه هایی آرام و آسانگیر بوده ( درخوردن، خوابیدن و... ) و با دیگران و شرایط و
محیط جدید راحت کنار آمده و خو می گیرند و در کل رفتاری دوستانه و مهربانانه تری دارند.

نکته:

خلق و خوی کودکان در دوران خردسالی تعیین کننده وضعیت و خصیصه های آنها در دوره های بعد زندگی شان نیست. زیرا عوامل محیطی ( خانواده، هم سن و سالان و... ) در شکل گیری نهایی شخصیت و ویژگی های افراد بسیار مهم هستنمد.
● والدین خجالتی:
اگر یکی از والدین خجالتی باشد هم از طریق انتقال ژنتیکی ( به ارث بردن ) و هم یادگیری رفتار از والدین می تواند موجب خجالتی شدن کودک شود.
● پیوند عاطفی ناامن:
کودک ناامن اصولاً به دیگران و شرایط اطمینان ندارد و می ترسد مورد انتقاد و سرزنش دیگران قرار گیرد و یا اینکه درست برعکس به خود اطمینان نداشته و نگران این است که مرتکب اشتباه و خرابکاری شود.
● والدین کنترل کننده یا خشن:
چنین والدینی کلاً اجازه شکوفایی توانمندی و توانایی کودک و در نتیجه حرمت نفس خوب را نمی دهند و کودک در این حالت نه به دیگران بلکه در مورد خود شک و تردید دارد و می ترسد که کاری ناپخته و یا احمقانه از او سر بزند و مورد انتقاد و سرزنش دیگران قرار گیرد و لذا برای پیشگیری از این مسئله در کل از دیگران دوری می کند.
● سابقه مورد تمسخر یا سرزنش قرار گرفتن در جمع:
حتی یک تجربه اجتماعی منفی جدی ( مثلاً بکار بردن کلمات نادرست همچون خنگ یا دست و چا چلفت درمقابل برخی از دوستان کودک ) می تواند موجب خجالتی و کمرو شدن کودک شود.
● خانواده انتقادگر یا کمال پرست:
توقع بیش از حد داشتن و یا انتقاد و سرزنش دائم باعث تخریب حرمت نفس کودک و در نتیجه کمرویی کودک می شود.
● جابه جایی محل زندگی یا تحصیل کودک:
در سنین دبستان و راهنمایی روابط دوستی قوی و نسبتاً پایدار بوده و جابجایی کودک می تواند در تکامل اجتماعی او اثرات منفی داشته باشد.
● وجود مسئله خجالت آور در خانواده:
وجود مسائلی خجالت آور و ناپسند در خانواده ( از جمله اعتیاد، طلاق پدر و مادر و... ) می تواند موجب خجالت وکمرویی کودک شود.
● خانواده خشک و سرد:
مهمترین اصل در تکامل عاطفی و شکل گیری درست حرمت نفس، ابراز عشق و محبت بی قید و شرط به کودک است ( از طرف هر دو والدین ). توجه و محبت به کودک نه تنها موجب لوس شدن کودک نمی شود بلکه از آن نیز جلوگیری می کند. کودکی که هسته ارزشمندی اش توسط والدین درست شکل گرفته باشد دیگرنه تنها نگران ارتباط برقرار کردن با دیگران نیست بلکه بدلیل درک بهتر احساسات وعواطف دیگران و ابراز احساسات خود، در دوست شدن و تعامل درست موفق تر خواهد بود.
● زیر ذره بین بودن:
اصولاً هر موقعیتی که باعث توجه دیگران به فرد ( کودک و بزرگسال ) شود و به اصطلاح فرد زیر نور افکن قرار گیرد ( از جمله وجود مسابقه، اشاره کردن به فرد در میان جمع ) می تواند موجب بروز خجالت شود.
-

نحوه برخورد با کمرویی، خجالت و گوشه گیری

در کودکان 2 تا 5 سال

اساس درمان کمرویی و گوشه گیری، شناسایی و درمان علت بوجود آورنده احتمالی آن است ( به مطالب قبلی مراجعه کنید ). علاوه بر درمان اختلال بوجود آورنده آن ( اگر وجود داشته باشد ) با بکار بستن یک سری اصول می توان در اکثر موارد آن را اصلاح نمود. اساس درمان کمرویی و گوشه گیری کودکان عبارتند از: اجتناب از اشتباهات تربیتی؛ اصلاح پیوند عاطفی ناامن ( تغییر ساختار فکری، احساسی و ادراکی )؛ تقویت اعتماد به نفس کودک و آموزش مهارتهای اجتماعی و حل مسئله و برخورد با مشکلات

توجه:

درمان ممکن است ماهها و گاهی چند سال طول بکشد.

الف) اجتناب از اشتباهات تربیتی

یکی از علل تشدید کننده و حتی بوجود آورنده کمرویی و گوشه گیری اشتباهات تربیتی است و متاسفانه برخی از والدین ناخواتسه و نادانسته مرتکب آن می شوند که مهمترین آنها عبارتند از:
ـ هرگز در حضور او بر چسب کمرویی و خجالتی نزنید و نگذارید دیگران نیز چنین کاری کنند. برای مثال اگر با فرزندتان در جمعی یا با فردی هستید و شخص سوم حتی از روی محبت ابراز می کند که فرزندتان خجالت می کشد، بلافاصله بگویید: « نه فقط کمی زمان می برد تا به دیگران و موقعیت جدید عادت کند ».
ـ هرگز خجالت و رفتار او را دست مایه خنده قرار ندهید ( اولاً کودکان حداقل تا 5 سالگی قادر به درک شوخی نیستند و ثانیاً انگشت گذاشتن روی نقطه ضعف دیگران تجاوز به حقوق دیگران و کاری ضد اخلاقی است تا چه برسد به اینکه مورد تمسخر و خنده نیز قرار گیرد ( با دیگران بخندیم نه بر دیگران ).
ـ هرگز، هرگز، هرگز!حتی به شوخی کودک را مورد تمسخر قرار ندهید و از کاربرد کلمات و برچسب های منفی ( خجالتی، ترسو، تپل، دست و پاچلفتی و... ) جداً خودداری کنید.
ـ نگرانی خود را در مورد مسئله ای که دارد، نشان ندهید.
ـ هرگز او را سرزنش یا توبیخ نکنید.
ـ اگر در گفتگویی فرزندتان پاسخ نمی دهد، بجای او جواب ندهید و معذرت خواهی نکنید و بلافاصله با بیان مطلبی تمرکز بر روی او را برطرف کنید.
ـ اگر کودکتان مورد تمسخر و یا سخنان نیش دار توسط همسالان خود قرارگرفت، او را حمایت کنید و نشان دهید که ناراحتی او را درک می کنید و درحد درکش توضیح دهید که چنین کاری نشان دهنده نقطه ضعف دیگری است نه او. در این موارد ذکر خاطره و تجربه دست انداخته شدنتان در دوران کودکی و نحوه برخورد شما با آن در تخفیف ناراحتی کودک بسیار کمک کننده خواهد بود.
ـ هرگز او را بادیگران مقایسه نکنید. شما می توانید رفتار خوب و مثبت کودک دیگری را که فرزندتان نیز شاهد آن بوده است با ظرافت مورد تائید و تشویق قراردهید ( مثلا رو به فرزندتان کنید وبگویی: اون کودک چه رفتار دوستانه و راحتی داشت، این طور نیست؟ )
ـ حتی کوچکترین حرکت و رفتاری مغایر با خجالت کشدین را مورد تحسین و تشویق قرار دهید ( چقدر قشنگ سن تو گفتی!و... )
ـ در مواردیکه کودک راحت نیست و خجالت می کشد یا احساس ترس و نگرانی دارد، اصرار در انجام آن کار نکنید.

ب) ایجاد احساس امنیت، اطمینان و اعتماد

یکی از جنبه های ذهنی فرد خجالتی و کمرو، داشتن شک و تردید نسبت به خود، دیگران و شرایط است. احساس امنیت و اطمینان در همان
یکسال اول تولد در ضمین و ذهن ناخودآگاه کودک شکل می گیرد و به آن پیوند عاطفی امن گفته می شود. کودک امن و مطمئن درضمیروذهن خود می داند که افراد عموماً قابل اعتماد هستند و می توان روی حرف و قول آنها اعتماد کرد. او بطور درونی بر این باور است که اکثر افراد خوب ومهربان بوده و قصد اذیت و آزار او و یا سوء استفاده از او را ندارند و به همین دلیل در ابراز احساسات وعواطف خود راحت است و با دیگران راحت تر ارتباط برقرار می کند. او باور دارد که پس از هر شبی روزی فرا خواهد رسید، بعد از هر سربالایی سرازیری وجود دارد و اگر چه درد و رنج در زندگی اجتناب ناپذیر است ولی تقریباً همیشه راهی برای رسیدن به آرامش و تخفیف درد و رسیدن به شادی وجود دارد و چنین حسی بوجود نمی آید مگر اینکه حداقل در سال اول تولد به تمامی نیازهای کودک بی درنگ، بطور ثابت و مهربانانه پاسخ داده شود. خوشبختانه بدلیل ویژگی شگفت انگیز مغز در ترمیم و شکل پذیری خود، پدر ومادر معمولاً به راحتی تا 4 5 سالگی و به سختی تا نوجوانی وقت دارند تا با دانش و رفتار درست و پشتکار، صدمات وارده به ذهن و روان کودک را تا حدود زیادی ترمیم کنند. برای این منظور بایستی در رفتار با او با ثبات ویکنواخت بود، صادق و باز بود، بر قول و قرارهای خود متعهد بود و به او اعتماد کرد. برای رسیدن به این هدف رعایت نکات زیر بسیار کمک کننده خواهد بود:
ـ محلی دلنشین و راحت را برای داستان وقصه گفتن و صحبتهای دو نفره مشخص کنید. کودک ممکن است بخواهد به شما تکیه دهد و یاسرش را روی پاهای شما بگذارد و یا اینکه روی مبل لم بدهد و با رو در روی شما بنشیند. هر طوری که کودک احساس راحتی و نزدیکی می کند، عمل کنید.
ـ هراز گاهی با هم آواز بخوانید و حرکات موزون و شاد انجام دهید.
ـ در مواقع بیرون رفتن اگر او مایل است، دست در دست هم دهید.
ـ دایم به دنبال نکات و رفتار خوب ومثبت اوباشید و آنها را بی درنگ مشخص و تحسین کنید ( نه به دروغ یا غلو ).
حداقل روی نیم ساعت از وقت خود را ( هر یک از والدین و یا هر دو با هم ) تماماً به با او بودن بدید و هرچیزی را که ممکن است موجب اختلال در این ارتباط شود، مرتفع کنید ( از جمله موبایل راخاموش کنید و یا به او توضیح دهید که بدلیل کار مهمی که دارید مجبورید آن را روشن بگذارید ) این زمان سوای از مواقعی است که شما به طور معمول باهم هستید ( نظیر مواقع شام یا آداب قبل ازخواب و... ).
ـ زمانیکه فرزندتان می خواهد با شما صحبت کند، اگر آب هم در دستتان هست و می خواهید به تشنه ای برسانید، آن را زمین بگذارید و با تمام وجود ( گوش، چشم و دل ) او را بشنوید. گفتارهای غیر کلامی کودک ( اخم، خشم، خنده و... ) را به همان اندازه کلام او بایستی جدی گرفت و واکنش و پاسخی درست نشان داد.
ـ حداقل هفته ای یکی دو بار او را به زمین بازی کودکان ببرید ( خصوصاً پدر ).
ـ هرازگاهی بازیهای گروهی که رنگ و بوی همکاری دارند، به راه بیاندازید ( مثلاً حدس زدن نام وسیله ای چیزی از طریق حرکات نمایشی یا نمایشنامه بازی کردن و... )
ـ در کارهای ساده از او کمک بخواهید و صرفه نظر از اینکه بدرستی و کامل انجام دهد یا نه، تشکر و سپاسگزاری کرده و کارش را تحسین کنید ( نظیر گلکاری، جمع کردن سفره یامیز غذا، شستن ماشین و... ).
ـ درامور مربوطه نظر او را نیز بخواهید و اگر خطر و اشکال جدی وجود ندارد، به آنها عمل کنید ( مثلاً رنگ اطاق و یا لباس هایش، یاهر دو سه بار یک دفعه او تصمیم بگیرد که برای غذا خوردن در بیرون خانواده کجا برود و... )
ـ درهر زمانی که دست بدهد و دلیلی برای آن دارید ( حتی خنده شیرینش ) او را در آغوش بگیرید و ابراز محبت و عشق کنید ( خصوصاً پدر در این زمینه بایستی تلاش بیشتری کند ) نگران لوس شدن او نباشید. محبت و عشق سپر دفاعی برابر لوس شدن است و نه عامل آن.
ـ قوانین و مقررات معدود ( حداکثر به تعداد انگشتان دست ) ولی ثابت و تخطی ناپذیر بگذارید ( مسواک زدن قبل از خواب، عدم بکار بردن کلمات زشت، خوابیدن در اطاق خود و... )

توجه:

تا سنین 3 سالگی وظیفه پدر و مادر است که تمامی تمهیدات لازم برای ایمنی و آزادی عمل کودک را بکار ببندند و به تذکر ومقررات پناه نبرند ( از جمله گذاشتن حفاظ برای تمامی پریزها، دور از دسترس قرار دادن چیزهای خطرناک، به گنجه بردن تمامی چیزهای شکستنی دسترس، جایگزین کردن ظروف فلزی یا نشکن به جای ظروف چینی و شیشه ای، تعبیه قفل ایمنی برای درب آشپزخانه و... ).
ـ یک صندوقچه یا گنجه مخصوص نگهداری وسایل و چیزهای مهمش تهیه کنید و در اختیار او بگذارید.
ـ در مواقعی که دور هم هستید ( مثلاً موقع صرف شام ) سعی کنید به مرور زمان هر کس چیزهایی جالبی را که در طول روز برایش اتفاق افتاده به دیگران بگوید و یا در مورد بعضی از مسائل هر یک از افراد خانواده نظر خود را ابراز کند.
ـ به کودک خود دروغ نگویید و چیزی را از او کتمان نکنید و بر حسب، سن میزان درک او و موضوع، با او باز و صادق باشید. برای مثال اگر باهمسرتان حرفتان شده است و فرزندتان می گوید « مامان ناراحت هستی؟ نگویید: نه چیزیم نیست ». بگویید: « آره پسر/دختر گلم! یه کم ناراحت و عصبانی هستم ولی از اینکه تو اینقدر باهوش هستی و فهمیدی و به فکر من هستی خوشحالم و ناراحتی ام یه خورده بهتر شد و... »
ـ دردادن قول بسیار دقیق باشید و بدون هیچ عذر و بهانه ای آنها را بدون هیچ کم و کاستی عیناً برآورده کنید.
ـ اگر با همسرتان مشکلات و اختلافات جدی دارید، حتماً به مشاوره خانواده مراجعه کنید. ( برای مطالعه بیشترمی توانید به کتب « مسائل ومشکلات زناشویی و راه کارها »و « پرورش، تربیت و مراقبت از کودکان 2 تا 5 ساله »از همین مجموعه مراجعه کنید ).

پ) تقویت حرمت و اعتماد به نفس

حرمت نفس در بستر و به موازات احساس امنیت واعتماد و الفت شکل می گیرد و بایستی علاوه بر رعایت نکات قبلی، موارد زیر را مد نظر قرار داد:
ـ موارد مربوطه به ایجاد احساس امنیت و اطمینان را رعایت کنید ( مطالب قبلی ).
ـ فرزندتان را همانطور که هست بپذیرید و توقع و انتظار بی مرود و بیش از حد نداشته باشید.
ـ محبت و عشق تمام خود را بی قیدو شرط به او ارزانی کنید ( کلامی و رفتاری از هر دو والدین. )
ـ دست از قهرمان پروری و منحصر به فرد کردن فرزندتان بردارید. اجازه دهید همانند دیگر کودکان او نیز ساده باشد و بچگی کند ( حتی اگر فرزندتان در زمینه ای واقعاً نابغه باشد، بایستی ترتیبی اتخاذ کنید تا سایر جنبه های وجود یاو نیز پرورش یافته و یک فرد کامل درآید و نه یک موجود عجیب و الخلقه ). بیشتر دانشمندان و نابغه ها حداقل در دوران کودکی تفاوتی با دیگر کودکان نداشته اند ( وحتی از برخی جهان پایین ترازحد معمول بوده اند ).
ـ اگر فرزندتان اشکال فیزیکی واضح واثر گذار قابل حلی دارد، حتماً آن را اصلاح کنید ( اگر لازم است طلاهای خود را هم بفروشید و آن را اصلاح کنید ).
ـ از حمایت بیش از حد و کنترل فرزندتان جداً خودداری کنید. بایستی متوجه مرز بی توجهی با کنترل کننده گی بود. به عنوان یک اصل کلی، کودکان تقریبا فقط از طریق آزمون و خطا می آموزند، توانمندیهایشان را شکوفا می کنند و خود را می شناسند ( چون حداقل تا 7 سالگی قدرت استدلال و تفکر منطقی ندارند ). نقش ناظری وحمایت گری والدین برای جلوگیری و محافظت کودکان ازخطرات، جدی ومهم است. بایستی اجازه داد تا کودک تمامی اعمالی کهدر حیطه توان و مرحله تکاملی اش است را خود انجام دهد و تا زمانی که تلاش درانجام آن دارد از دخالت در آن خودداری کرد ( مگر اینکه ترتیبی اتخاذ شود تا امکان موفقیت او افزایش یابد ).
بایستی در تمامی مواردیکه مرتبط با کودک است ( نوع غذا، لباس، بازی و... ) برای او دو سه انتخاب گذاشت و اجازه داد تا خود کودک از میان آنها انتخاب کند و ما فقط نقش حمایت گر داشته باشیم. برای مثال اگر می خواهید بااو به زمین بازی بروید،
می توانید دو نوع کفش و لباس مناسب که حدس می زنید کودک دوست خواهد داشت را به او نشان دهید و بگویید دوست دارد کدام را برای رفتن به پارک بپوشد.
حتی اگر کودک خواست کفش لنگه به لنگه بپوشد بااو مخالفت نکنید و فقط توضیح مختصر در مورد تناسب بدهید. نقش حمایتگری شما این است که دو لنگ دیگر را نیز با خود ببرید تا در صورت پشیمان شدنش استفاده کند ( لطفاً در این زمان هیچ کلام و رفتاری درمورد اشتباه کردن کودک و حق به جانب بودن خودتان ابراز نکنید. زیرا کار او نوعی خلاقیت است و حتی بایستی کودک به نحوی تحسین شود ).
ـ در کارها و فعالیت های کودک تا زمانیکه به مرز درماندگی و منصرف شدن نزدیک نشده است، دخالت نکنید. در این موارد ترتیبی اتخاذ کنید تا کودک در انجام آن کارهایی که در حیطه توانمندی اش است موفق شود و یا اینکه از او اجازه بخواهید تاشما به او کمک کنید ( در سنین دبستانی ).
ـ تمامی کودکان حداقل تا دوران بلوغ پیوسته در حال رشد و نمو و کسب توانمندی و مهارتی جدید هستند و روزی نیست که چند کار خوب انجام ندهند و مهارتهای جدید بدست نیاورند. تمامی آنها را شناسایی کرده و بخاطر آنها فرزندتان را با تمام وجود تحسین و تشویق کنید ( بدون اغراق و دروغ ).
ـ تا حد امکان از برانگیخته شدن حس مسابقه و مقایسه در کودک پرهیز کنید.
ـ دربازیها هرازگاهی ببازید ونشان دهید که شکست آخر خط نیست، بلکه پلی است به سوی تلاش بیشتر و موفقیت.
ـ هراز گاهی به عمد اشتباه کنید وبه فرزندتان نشان دهید نه تنها ما که برای او قادر مطلق به حساب می آیید نیز ممکن است اشتباه کنید، بلکه مسئولیت اشتباه خود را می پذیرید و سعی در اصلاح آن می کنید و از تلاش برای بهتر شدن و امید به اصلاح نیز دست نمی کشید. یکی از اشتباهاتی که می توانید مرتکب شوید، رها کردن باد شکم است. آری!باد شکم همان باد گلو است با کمی تفاوت در بو ( تفاوت مختصر در برخی ازمواد شیمیایی ) و همه افراد طبیعی و سالم روزانه چند لیتر باد شکم خالی می کنندو اگر چه در حضور دیگران کار درستی نیست ولی اگر از کنترل هم خارج شد ( که گاهی هم اتفاق می افتد ) فاجعه ای رخ نداده است. سعی کنید یکی دو بار در حضور فرزندتان ( و یاجمع خانوادگی ) به عمد باد شکم خود را رها کنید و آن را دست مایه خنده قرار دهید و به سادگی معذرت خواهی کنید. اگر این کار برایتان
سخت است می توانید به اتفاق فرزندتان درسایت YOU TUBE چند کلیپ خنده دار در این رابطه ببینید و باهم بخندید ( خصوصاً سنین 5 6 سال به بالا ).
ـ هراز گاهی به اتفاق فرزندتان مسخره بازی در آورید. مثلاً در زمین بازی یا پارک پا برهنه راه بروید، یا به کمک لوازم آرایش یا رنگ های بی خطر صورت یکدیگر را نقاشی کنید و اوقات شادی آور بوجود آورید و یا اگر مادر هستید سبیل بگذارید و اگر پدر هستید روسری سر کنید!و...
ـ هر ماه حداقل یک بازی نمایشی ( خصوصاً در غالب شخصیت های حیوانی و تغییر نقش ها ) راه بیاندازیدو یکبار نیز هر یک از اعضاء خانواده به نوبت در برابر دیگران ایستاده و شعر یا آوازی را بخواند.

نکته:

فرد با حرمت نفس خوب، خود را هرآنطور که هست می پذیرد و ارزشمند می داند، نقاط قوت و ضعف خود را می داند، به توانمندی خود
باور دارد، خود رادوست داشتنی می داند وآنچه را که درست می داند و دوست دارد، انجام می دهد و وظیفه والدین این است که در رفتار و گفتار خود دائماً چنین پیامهایی به کودک بفرستند و در این مسیر او را حمایت کنند.

توجه:

اولین روزی را که فرزندتان به شما نه گفت به عنوان روز شروع استقلال او جشن بگیرید و بهنظرات او احترام بگذارید وتا زمانیکه با اصول و مقررات مهم مغایرت ندارد با او کنار بیایید.

ت) آموزش مهارتهای اجتماعی

برای اینکه بتوانید فرزندتان را مناسب تر کمک کنید، ابتدا بایستی ماهیت و کیفیت خجالت فرزندتان را شناسایی کنید ( در چه مواقعی، با چه کسانی، درچه شرایطی و... ) تا تمرکز و توجه بیشتری در آن زمینه خاص به خرج داده و برنامه های مناسب تری طرح ریزی کنید. مهمترین مهارتهای اجتماعی در این سنین، بازی با همسالان، اصول صحیح گفتگو و دوست پیدا کردن و برقراری رابطه دوستانه است.

الگو و مفهوم بازی، همبازی و دوست در ذهن کودک

* کودک 2 ساله:
کودکان 2 ساله درکنار هم بازی می کنند و ممکن است نیمی از وقت خود را به نگاه کردن به یکدیگر بگذرانند و یا وسایل واسباب یکدیگر را بگیرند. آنها علاقه و توان مشارکت و بازی گروهی وبا هم بازی کردن را ندارند.
* کودک 2 تا 3 ساله:
مالکیت در این سنین مفهومی عینی ومکانی دارد و کودک اسباب بازیهایش را جزئی ازوجودش تصور می کند و چنین درکی را ندارد که اگر اسباب بازی اش را به همبازی اش بدهد پس از چندی برگردانده و مجدداً مال او خواهد بود ( فکر می کند که دیگر آن را از دست می دهد ). لذا چنین تصور نکنید که کودک بد یا خود خواه است. روند شراکت به مرور زمان شکل می گیرد.

توجه:

کودکان 2 تا 3 ساله هنوز تا حدود زیادی خود محور بوده و قادر به درک و پذیرش حس و نظر دیگری نیستند ( هرچقدر هم که به او توضیح بدهید. ). لذا وقتی باهم بازی می کنند انتظار کشمکش های متعدد را داشته باشید ( معمولاً کوتاه مدت و گذرا ) وهمواره در کنار آنها حضور داشته باشید تا از بروز برخورد فیزیکی جلوگیری کنید.
* کودک 3 و 4 ساله:
در این سنین کودکان از طریق بیان و جوه مشترکشان ارتباط برقرار می کنند ( تو توپ قرمز داری؟ منم همینطور و... ) و هنوز فکر بده و بستان در ذهن آنها شکل نگرفته است و به صورت شرطی ابراز دوستی می کنند ( اگه اونو بهمن بدی دوستت می شم ).
* کودک 4 ساله:
در این سن حس شراکت و توجه به یکدیگر در کودکان بیشتر می شود ولی در مقابل، بعضی اوقات احساس رقابت و سعی درغلبه کردن بر یکدیگر راخواهند داشت.
* کودکان 5 ساله:
در این سن مفهوم همکاری را فهمیده و به خوبی نشان میدهد ودر بازیهای گروهی بطور موثر شرکت می کند ( تو اونطرف رو تمیز کن، من اینجا رو و... ) کودک متوجه تفاوت میان افراد بوده و سعی در مقایسه خود و فعالیتش با دیگران دارد ( ابراز وجود و توانمندی و به اصطلاح خودی نشان دادن ).

نکته:

ارتباط کودکان تا سنین 5 6 سالگی با یکدیگر بیشتر به عنوان همبازی بوده و رابطه دوستانه جدی وعمیق و ماندگار وجود ندارد و
حتی ممکن است گاهی رفتارهای نامهربانانه با یکدیگر داشته باشند ( در صورت لزوم و اجبار، تغییر همبازیها چندان مسئله ساز نخواهد بود ).

کودکان چگونه دوست انتخاب می کنند؟

اصولاً تمامی کودکان برای تصمیم گیری در مورد دوست داشتن یا نشدن با کودکی دیگردر ضمیر وذهن ناخودآگاه خود پاسخی برای پرسش های اساسی زیر پیدا می کنند:
* آیا بودن با این کودک مایه خوشحالی و شادی خواهد بود؟
شوخ طبعی، خوش رویی، داشتن مهارت و توانایی های خاص، تمایل و قابلیت مشارکت و همکاری جزو ویژگی های مثبت و پرخاشگری و حالت تهاجمی داشتن، رفتار دخالت گرانه، بدجنسی، برتری طلبی، حالت تدافعی و گوشه گیری خجالت و قدرت ادراک پایین جزو ویژگیهای منفی برای این سوال به شمار می روند.

* آیا او قابل اعتماد هست؟
اطمینان، صداقت، راستگویی، راز داری و وفاداری پاسخ های مثبت به این سوال هستند و حالت تهاجمی و پرخاشگری داشتن، دروغ و فاش کردن سر و راز ویژگیهای دفع کننده خواهند بود.
* آیا به نحوی که من دوست دارم بر هم تاثیر گذار هستیم؟
قابلیت همکاری و اکنش و پاسخ مثبت دادن جزو ویژگیهای مثبت و تهاجمی و پرخاشگر بودن ( قلدری )، ریاست و برتری طلبی و انعطاف ناپذیری و یک دندگی ویژگیهای منفی تلقی می شوند.
* آیا او در رسیدن به اهدافم کمک خواهد بود یا سد؟
مشارکت و کمک کردن ( جذب )، دخالت گری و حساس و انفجاری بودن ( دفع ).
* آیا با او بودن باعث می شود تا حس خوبی نسبت به خود پیدا کنم؟
کمک کردن، مهربانی کردن، ابراز محبت و دوستی کردن و پاسخ و واکنش مناسب دادن از امتیازات مثبت بوده و توهین و بدجنسی کردن، عدم پاسخی دهی و واکنش نشان دادن و بی مهری کردن از امتیازات منفی کودک خواهند بود.

* آیا او شبیه من است؟
علایق و ارزش های مشابه، احترام به عهد و پیمانهای درون گروهی، هم سن، هم جنس و هم نژاد بودن جزوویژگیهای جذب کننده و برعکس آنها و نیز معلولیت جزو موارد دفع کننده به حساب خواهند آمد.
پاسخ سوالات فوق نه تنها بر روابط کودکان بلکه بر سایراشکال روابط ازجمله والدین با فرزند، بزرگسالی و ازدواج نیز اثرات عمیق ومهمی دارند. در گروه های سنی مختلف جایگاه و ارزش هر یک از معیارها و عوامل فوق متفاوت است. برای مثال در سنین پیش دبستانی و کلاس اول و دوم، پاسخ سوال اول ( خوش و شاد بودن باهم ) و در سنین بالاتر و خصوصاً در دوران نوجوانی قابل اعتماد بودن ( رازداری و وفاداری ) حائز اهمیت ویژه ای است.

نکته:

برخی ازویژگیهای مثبت و منفی فوق به تنهایی نقش تعیین کننده در جذب یا دفع کودک توسط دیگر همسالان ندارد بلکه مجموع ویژگیها و شخصیت کلی کودک است که مهم است. برای مثال اگر کودکی گاهی رفتار برتری طلبی و رهبی داشته باشد ولی در عین حال شوخ طبع و دارای برخی مهارت های خاص ( خصوصاً در ورزش ) باشد و گاهی کاملاً کمک کننده یا مهربان باشد، توسط دیگران پذیرفته خواهد شد. اما برعکس اگر همین کودک رفتارهای مثبت کمی داشته باشد توسط دیگران دفع و طرد خواهد شد.

کمک به کودک در برقراری ارتباط دوستی

حال باتوجه به مطالب قبلی می توان با شناسایی مشکلات و توانمندی های کودک در زمینه های مربوطه برنامه ریزی واقدامات موثرتری داشت که رئوس مهم آنها به قرار زیر هستند:

توجه:

مهمترین الگوی رفتاری کودکان، والدین آنها هستند و هر نوع خواسته ای از آنها بایستی با رفتار والدین تضاد نداشته باشد.
* سرآغاز و شروع رابطه:
اولین قدم در روابط اجتماعی، حال و احوالپرسی است و اگر چه در اکثر موارد یک حالت عادتی است ولی باز هم همین کلمات به ظاهر ساده سلام!، حالتون چطوره؟ خسته نباشید!؛ روزتون بخیر!بطور خواسته و ناخواسته تاثیر مثبت بر روی خود فرد و طرف مقابل می گذراند. درست همانند خنده مصنوعی که اثرات مثبتی بر روی روحیه و سلامتی فرد می گذارد ( هر چند کمتر از خنده واقعی ). عادت کنید با تمامی اعضاء خانواده و همکاران و افرادیکه بخرود مستقیم دارید حداقل در حضور فرزندتان این مسئله را رعایت کنید. کودکی که روزانه بارها این جملات را می شنود و برخورد ها را می بیند، در کمتر از چند ماه آن رادر درون خود نهادینه می کند و به کار می بندد.
حالت چهره نه تنها بر روی دیگران بلکه بر روی عواطف و روحیه خود شخص اثرات چشمگیری دارد. حتی اگر کاذب باشد. در مطالعات نشان داده شده است وقتی افراد خودکاری بین دندانهای خود نگه می دارند ( چهره خندان مصنوعی پیدا می کنند ) و مطلب خنده داری را می خوانند، موضوع برایشان به مراتب خنده دارتر به نظر می رسد تا زمانیکه با چهره معمولی آن را مطالعه می کنند. چهره خندان جذاب تر و دوستانه تر به نظر می رسد. لذا عادت کنید حداقل زمانهایی که با فرزندتان هستید، لبخند داشته باشید ( او نیز به مرور آن را می آموزد ).

* یخ شکن ها:
شاید سخت ترین کار در برقراری رابطه، پیدا کردن بهانه ای برای شروع رابطه است. در این سنین ( ونیز در بیشتر موارد درسنین دیگر ) بهترین تکنیک برای شروع کی مکالمه تعریف کردن از عمل یا تعلقات فرد مقابل است. برای این منظور عادت کنید درحضور فرزندتان چنین یخ شکن هایی را بکار ببرید. مثلاً اگربا فرزندتان به پارک رفته اید و کودکی درکنارو نزدیک شما است می توانید به اوبگویید: چه عکس دایناسور قشنگی روی پیراهنت است و رو به فرزندتان بکنید و بگویید: نظر توچیه؟ اینطور نیست؟ و...
روش دوم، پرسیدن سوالات توصیفی از طرف مقابل است. برای مثال اگر کودکی در حال بازی با اسباب بازی خاصی است، می توانید سوالاتی نظیر اینکه: چه اسباب بازی قشنگی!چه جوری کار می کنه؟ یا چقدر می تونه تند بره؟ ... بپرسید. اکثر کودکان در این شرایط تمایل زیادی برای پاسخ دادن و توضیح ( در واقع نشان دادن توانایی خود ) خواهند داشت وهمین برای شروع رابطه کافی است. همراه با بکار بستن سایر تمهیدات شما می توانید کم کم به فرزند تان بیاموزید تا درخواست مستقیم برای شرکت در بازی کردن و برقراری رابطه با دیگری را بیاموزند ( به مطالب بعدی مراجعه کنید ).
در هر فرصت مناسبی که با فرزندتان هستید، سعی کنید بهانه یادلیلی برای گفتگو با دیگران بوجود آورید. یکی از روشهای ساده پرسیدن و سوال کردن است. زمانی که به فروشگاه می روید چیزی را که نیاز دارید ولی در معرض دید نیست در نظر بگیرید و پس از جستجوی اندکی، رو به فرزندتان کنید و بگویید: « بذار از مسئول اینجا بپرسیم »و...؛ یا من نمی دونم این چه جوری کار می کنه تو میدونی؟ و اگر پاسخ منفی داد، بگویید پس بذار از صاحب مغازه بپرسیم؟ به او نشان دهید که شما هم بسیاری ازچیزها را نمی دانید و پرسیدن و آگاه شدن نه تنها ایراد ندارد بلکه رفتار پسندیده و مفیدی است.
-
* خلق فرصت های آشنایی و بازی:
یکی از روشهای بسیار موثر در آموزش مهارتهای اجتماعی به کودک، دیدار و آشنایی باافراد و کودکان هم سن و سال مختلف با حضور پدر یا مادر است. پارک رفتن، ملاقات همسایه ها، فامیل و دوستان خانوادگی که دارای فزند هم سن فرزند شما هستند، بسیار کمک کننده است.
در این رابطه چند نکته زیر را در نظر داشته باشید:
ـ از همان دو سالگی شروع به خواندن کتاب های قصه با مفهوم و محتوی دوستی، همکاری وهمدلی ( درک احساسات و عواطف دیگران ) برای فرزندتان کنید.
ـ با پرتاب کردن بازی و ایفاء نقش ( در قالب اسباب بازیها یا حیوانات به عنوان بازیگران نمایش ) نحوه تعامل و رفتار با دیگران را به زبانی ساده و همراه با شادی و لذت به نمایش بگذارید. این بازی و نمایش ها نبایستی بیش از 10 تا 15 دقیقه طول بکشند ( در این سنین حوصله کودکان زود سر می رود ). در این نمایش و بازیها هرازگاهی نقش سر گروه و مسئول را به او واگذار کنید.
ـ با یکی دو تا از کودکان هم سن و سال فامیل، همسایه و یا دوستان خانوادگی قرار ملاقات و بازی بگذارید ( در خانه آنها و خودتان ) ( برای مطالعه جزئیات به کتاب « پرورش و مراقبت از کودکان 2 تا 5 ساله »از همین مجموعه مراجعه کنید ).
ـ تا زمانیکه مسئله زورگویی و سوء استفاده و یا در شرف برخورد فیزیکی وجود ندارد در بازی کودکان با هم دخالت نکنید و فقط از دور نظارت غیر مستقیم و دائمی داشته باشید. اجازه ندهید تا کودکان خود بیاموزند چگونه با اختلافات و مسائل برخورد کنند و آنها را مرتفع کنند.
ـ در مورد تجربیات خوب فرزندتان با همبازی هایش صحبت کنید.
ـ نقش مهد کودک و کودکستان در پرورش کودک دست کمی از نقش خانواده ندارد. در انتخاب چنین مراکزی بسیار دقیق و حتی کمی وسواسی عمل کنید ( به کتاب « پرورش و مراقبت از کودکان 2 تا 5 ساله »از همین مجموعه و انتشارات ما و شما مراجعه کنید. )
ـ با مربی و یامعلم فرزندتان رابطه مستمر و نزدیکی داشته باشید و از موقعیت فرزندتان بطور کامل مطلع شوید.
ـ اگر فرزندتان به مهد کودک یا کودکستان می رود، اجازه دهید به غیر از آخر هفته ها فرزندتان به تنهایی هم در منزل بازی کند ( لزومی ندارد تمامی روز و هر روز هفته کودک به صورت اجتماعی و با دیگر کودکان باشد واز این کلاس به آن کلاس برود. همان مهد کودک یا کودکستان به اندازه کافی به کودک استرس وارد می کند و برای رشد او کافی است و شما بایستی در منزل حامی او باشیدوکمک کنید تاتنش ها و فشارها وارده درطول روز، در کل، اثرات مثبت و خوشایندی بگذراند ).

توجه:

برای پیدا کردن دوست و همبازی برای فرزندتان اگر لازم است رشوه هم بدهید.
* یک فعالیت، هنر یا تردستی خاصی به او بیاموزید:
تمامی کودکان دوست دارند خودی نشان بدهند. بر حسب سن و توانایی فرزندتان یکی دو هنر و تردستی به او بیاموزید ( نظیر بازی با طناب یا حلقه پلاستیکی و... ) کودکان به این ترتیب راحت می توانند دیگران را تحت تاثیر قرار داده و خواستار مشارکت آنها در بازی یاگروه شوند.

* آموزش مشارکت:
رکن اساسی بازی گروهی و دوستی مشارکت است. با رعایت نکات زیر مفهوم شراکت را به کودکتان بیاموزید.
ـ کودکان کم سن و سال درک درستی از شراکت ندارند و تصور می کنند وقتی وسیله یا متعلقاتشان به کسی داده شود، برای همیشه آن را از دست می دهند. به او توضیح دهید وقتی یکی از اسباب بازی هایش را به دوستی می دهد، دوستش از بازی کردن با آن خشنود و خوشحال می شود و بعداً به او باز می گرداند. در مورد خوراکی ها نیز توضیح دهید که با دادن قسمتی از خوراکی اش به دیگری موجب خوشحال شدن آن شخص می شود و هر دو نفر آنها از آن لذت می برند و همین طور برعکس.
ـ بخاطر داشته باشید که مفهوم مشارکت به شراکت گذاشتن چیزی به خواسته و اجازه صاحب آن چیز است. لذا در موقع غذا خوردن حداقل در حضور فرزندتان بدون اجازه ودرخواست از همسرتان از بشقاب او چیزی برندارید.
ـ در طول زندگی روزمره خانوادگی خود مصادیق و نمونه هایی از شراکت را به او بطور عینی نشان دهید. همچنین مواردی را که نبایستی به شراکت گذاشت ( نظیر مسواک و... ) توضیح دهید.
ـ یکی دو داستان که مفهوم مشارکت را نشان می دهد برای کودک بخوانید.
ـ با درک احساسات دیگران، مفهوم مشارکت برای کودک ملموس ومعنی دار می شود ( به مطالب بعدی مراجعه کنید ).
ـ هیچگاه کودک را در به اشتراک گذاشتن و شریک شدن وسایل ش مجبور و یا اصرار نکنید و در صورت تمایل اجازه دهید او انتخاب کند که چه چیزی را مایل به شراکت است.
ـ در موضوعات مختلف و حتی ساده روزمره نظرات یکدیگر را پرسیده به رای گیری بگذارید.

آموزش درک احساسات و عواطف و همدلی:

از دیگر ملزومات تعامل و دوستی بادیگران درک احساسات و عواطف دیگران و به اصطلاح همدلی با آنها است.
ـ از سه سالگی به بعد، به کمک بازی تغییر حالت صورت و مثال زدن، احساسات اصلی را آموزش دهید ( عصبانی، غمگین، خوشحال، حال به هم خوردن، اضطراب،
ترسیدن ). مثلاً « وقتی به من توجه نمی کنی، ناراحت وغمگین می شوم »؛ یا « وقتی کسی اسباب بازیت رو بدون اجازه ات برداره تو چه حالتی پیدا میکنی؟ » و...
ـ فضا و جو خانوادگی را سرشار از مهر و محبت کنید و با همه اعضاء خانواده باز و صادق باشید.
ـ واکنش های احسای عاطفی فرزندتان ( و دیگر اعضای خانواده ) را شناسایی کرده و به زبان آورید و همواره پاسخگو و کمک کننده باشید ( گلم!چی شده که عصبانی هستش؟ کاری از دستم برمی یاد؟ ... ) در موقعیات مختلف زندگی روزمره و مناسب و یا در موقع تماشای برنامه های تلویزیونی در مورد احساسات و افکار دیگران با فرزندتان صحبت کنید ( به نظرات اون بچه که سرش رو انداخته پایین حوصله اش سر نرفته؟ یا غمگین نیست؟؛ اوخ!ببین مثل اینکه اون سگه خیلی درد می کشه؟ به نظرت اون بچه داره چی فکرمی کنه و حدس می زنی چی کار بکنه؟ )
ـ در رفتار و گفتار خود به فرزندتان بیاموزید تا سپاسگزار و قدردان لطف و کمک دیگران باشد ( دست شما درد نکنه عزیزم، غذات خیلی خوشمزه شده ) و درصورت مرتکب شدن خطایی در حق کسی، معذرت خواهی کرده و سعی در جبران آن نماید.
ـ در زندگی روزمره تفاوت در نظارت، عقاید و سلیقه های میان افراد را نشان دهید ( ببین عزیزم، همانطور که تو حلیم دوست نداری و داداشت قورمه سبزی، فلانی هم این بازی رو دست نداره و... ).
ـ الگوی مناسبی برای ابراز درست ( و نه سرکوب ) و تحت کنترل در آوردن احساسات منفی خود برای او باشید ( الان من بدلیل اون کارت عصبانی هستم و برای اینکه آروم بشم باید چند دقیقه تنها باشم بعدش با هم صحبت می کنیم ). درمواجهه با احساسات و تجربیات منفی فرزندان در اکثر موارد یک آغوش پر مهر و محبت و نوازش و ابراز همدلی با کودک بهترین واکنش خواهد بود. در چنین مواردی هیچگاه سعی نکنید به طریق مختلف سرپوشی بر احساس او یا عامل بوجود آورنده آن بگذارید ( مثلاً!دوستت اذیتت کرده، یا باهات بازی نمیکنه؟ عیبی نداره بیا با هم بریم پارک یا بستنی بخوریم بدترین نوع واکنش است ). در چنین مواردی سعی کنید در صورت امکان او را کمک کنید تا راه حل و یا پاسخی برای مشکل و عامل بوجود آورنده ناراحتی اش پیدا کند. بدین ترتیب قدرت و توانایی برخورد صحیح با مسئله و حل آن در او پرورش می یابد ( مثلاً خیی ناراحت شدی؟ فکر می کنی چرا اون کار روکرد؟ فکر می کنی از قصد این کار رو کرده یا متوجه نبوده؟ ؛ یا میتونی بهش بگی این کارش درست نیست و باعث اذیت و ناراحتی ات شده؛ و... ).
ـ الگوی تربیتی مقتدرانه عاشقانه ( و نه مستبدانه ) را بکار ببندید ( قواعد و مقررات معدود، ثابت و منطقی وعقلانی همراه با عواقب مشخص بر اساس مهر و محبت. برای مطالعه کامل به کتاب « پرورش و مراقبت از کودکان 2 تا 5 ساله »مراجعه کنید ).
ـ جداً از هر نوع تحقیر، سرزنش، مسخره کردن و برچسب زدن خودداری کنید ( حتی در حد « مثل نی نی کوچولو ها نباش »تا چه برسد به کاربرد کلماتی نظیر ( تنبل، هپلو و... ). در این سنین اولاً کودک قادر به درک شوخی نیست و ثانیاً هر نوع قضاوت وکلامی از طرف والدین به منزله حکم الهی تلقی شده و دردرون کودک نهادینه می شود ( به جای اینکه بگویید: « این قدرشرو شیطون نباش »می توانید بگویید: « ما تو خونه دیگران به وسایلشون بدون اجازه دست نمی زنیم یااز مبلمانشون بالا نمی ریم »؛ یا: من الان نیاز به کمی آرامش دارم و ازت میخوام بری حیاط بازی کنی؛ و یا اینکه توجه کودک را به چیزی دیگر جلب
کرد. ( برای مطالعه کامل به کتاب « پرورش و مراقبت از کودکان 2 تا 5 ساله »از همین مجموعه مراجعه کنید ).
ـ به جای بازیهای رقابتی بازیهای همکارانه و گروهی برپا کنید.
ـ روحیه ورزشکاری را در او تقویت کنیدو نه برنده شدن را ( بهترین خود را انجام دادن، عدم تحقیر یا مسخره کردن بازنده و... )
* آموزش و تقویت صبر کردن و خویشتن داری ( seIf-control ) :
یکی از ویژگیهای مهم شخصیتی قدرت به کنترل در آوردن هوی وهوس و بتاخیر انداختن یک لذت وخوشی درحال حاضر برای کسب لذت وخشنودی بیشتر و یا موفقیت در آینده است و می توان از حوالی یک سالگی با بتاخیرانداختن پاسخ به خواسته های کودک و بتاخیرانداختن لذت و پاداش ( deIaf gratification ) آن را در کودک تقویت نمود. برای رسیدن به این هدف رعایت نکات زیر کمک کننده خواهد بود:
ـ برحسب توان و درک کودک، اهمیت موضوع و شرایط مناسب، برآورده کردن خواسته کودک را چند ثانیه و به تدریج چند دقیقه به تاخیر بیاندازید ( « مامانی!این قصه رو برام می خونی؟ »آره عزیزم. صبرکن اول غذا رو درست کنم یا غذا ممکن بسوزه، برم زیر گاز رو کم کنم میام برات میخونم؛ یا: تا 10 که بشمری اونو. . )
ـ برحسب سن کودک جدول زمان بندی را مراعات کنید ( مثلاً هنوز زمان تماشای تلویزین نیست و ساعت چهاره که تقریباض همون موقعی که بابایی می رسه خونه و... .؛ یا دو شب که خوابیدیم، بعدش می ریم شهربازی و... )
ـ هراز گاهی برنامه و هدف های کوتاه مدت و مناسب برای فرزندتان بگذارید و دو یا سه جایزه و پاداشی را که فکر می کنید او دوست خواهد داشت، پیشنهاد کنید و اجازه دهید او پاداش را از میان آنها انتخاب کند. مثلاً اگر فرزندتان بعد از بازی اسباب بازیهاش رامرتب و جمع نمی کند، می توانید به او پیشنهاد کنید که اگر هر شب قبل ازخوابیدن اسباب بازیهایش را برای پنج روز جمع و مرتب کند یکی ازجایزه های... یا... یا... را به انتخاب اوخواهید داد. برای این منظور می توانید یک
ورقه که پنج دایره یا مربع روی آن کشیده اید به او بدهید و بخواهید هر روز این کار را کرد یکی از آنها را رنگ کند و وقتی همه آنها رنگ شد، زمان دریافت جایزه فرا خواهد رسید. در این سنین بهتر است جایزه در بیشتر موارد غیر مادی باشد ( مثلاً‌ آب بازی در حیاط منزل با پدر و مادر یا رفتن به باغ وحش و... )
ـ با توضیح و نشان دادن شکل در مورد نحوه رشد گیاه، چند گلدان و به تعداد آنها تخم چند نوع گل با سرعت رشد و بزرگ شدن زیاد را تهیه کنید و به اتفاق فرزندتان آنها را بکارید و آبیاری و مراقبت کنید تا اینکه به بار و گل دادن برسند.
ـ از طریق آموزش تکنیک هواس پرت کردن از روی موضوع وسوسه برانگیر و تمرکز کردن به هدف‌، توانایی او را برای کنترل بهتر هوی و هوس خود تقویت کنید ( این تکنیک بایستی همواره برای ماهها و سالها تمرین شود تا به یک عادت تبدیل شود ).
ـ اگر قرار است وسیله ای را ظرف یکی دو هفته آینده برای کودکتان بخرید یک قلک به او داده و روی آن به تعداد روزها دایره یا مثلث کشیده و هر روز قسمتی از پول آن وسیله را بدهید و از او بخواهید هر روز که به او پول می دهید و آن را در قلک می اندازد یکی از آنها را رنگ کند. وقتی همه آنها رنگ شده پول به مقدار کافی جمع کرده و موقع خرید آن وسیله خواهد بود ( می توان از برچسب های خوشگل به جای شکل ها و رنگ کردن استفاده کرد ).

* آموزش رعایت کردن نوبت:
زندگی روزمره ما پر از صبر کردن و رعایت نوبت است و کودکان از حوالی 36 ماهگی قادر به درک آن هستند. هر چند برخی موارد ( خصوصاً‌ اگر مخل بازی یا برنامه شان باشد ) آن را رعایت نمی کنند. توجه به نکات زیر می تواند آنها را در این زمینه کمک کند ( همچنانکه ملاحظه می شود لازمه رعایت نوبت، توانایی در صبر کردن و کنترل خود است ) :
ـ مفهوم نوبت را به صورت کلامی وعینی به کودک توضیح دهید.
ـ در زندگی روزمره موارد عینی نوبت و رعایت حق و حقوق دیگران را متذکر شوید ( مثلاً‌ در صف نانوایی حالا نوبت ماست، یا در بازی حالا نوبت توست و... )
ـ بازیهای نوبتی راه بیاندازید ( نظیر پرت کردن یا شوت کردن نوبتی توپ... )
ـ از تکنیک شیر یا خط، سنگ کاغذ قیچی و یا زنگ ساعت برای تعیین و تعویض نوبت استفاده کنید.
ـ در زمانهای مناسب وقتی بازیت با اون تموم شد، می تونم بااون بازی کنم »را برای کودکان تکرار کنید تا در ذهن او ملکه شود ( بازی خواهرت با سه چرخه هنوز تموم نشده، بهتره تو با توپ بازی کنی تا نوبتت بشه! )
ـ در اوایل در بازیها فواصل تعویض نوبت را بسیار کوتاه انتخاب کنید ( چند ثانیه ) و آنگاه با تغییر نوع بازی به تدریج در جلسات بعدی طول مدت نوبت و صبر کردن را افزایش دهید تا اینکه بالاخره به چند دقیقه برسد ( با افزایش تعداد افزاد می توان به راحتی به این هدف رسید ).

توجه:

به خاطر داشته باشید که کودک سه ساله در هر بار فقط قادر به تمرکز و پیروی از یک مرحله است و لذا در بازیها بایستی برای هر مرحله دستورالعمل روشن داده شود ( مثلاً‌ شما نمی توانید به او بگویید که عروسکها را روی میز و ماشین ها را زیر میز بگذار. بلکه باید ابتدا یکی از آنها گفته شود و سپس کار دوم ).


نحوه برخورد با کمرویی، ‌خجالت و اضطراب اجتماعی

 در کودکان 6 تا12 ساله

سن ورود به مدرسه (6-7) سالگی یکی از مراحل مهم تکاملی کودک است. از یک طرف بدلیل ورود به یک مرحله خاص و بارزی ازتکامل عقلی ( از جمله کم رنگ شدن تفکر جادویی و خیالپردازی و شروع تفکر منطقی و شهودی ) وتکامل احساسی و عاطفی امکان برقراری رابطه کلامی استدلالی راحت تر است اما از طرف دیگر بدلیل پیوستن به یک جامعه وسیع و جدید ( مدرسه و خصوصاً‌ دیگرکودکان و معلم ها ) میزان فشار روانی بر آنها افزایش می یابد و لذا در ارتباط با کودکان، والدین معمل ها ) میزان فشار روانی بر آنها افزایش می یابد و لذا درارتباط با کودکان، والدین با مشکلات بیشتری مواجه خواهند شد. اصول کلی برخورد با کمرویی، خجالت و اضطراب اجتماعی کودکان در این سنین همانند سنین 2 تا 6 سالگی است با این تفاوت که بایستی بر حسب مرحله تکاملی کودک کمی در آنها تعدیل و تغییر ایجاد کرد. لذا ابتدا برخی از ویژگیهای تکاملی این دوران توضیح داده خواهد شد و آنگاه شرح مفصلی بر آموزش مهارتهای اجتماعی و نیز نحوه برخورد با انواع خاصی ازاضطراب و هراس های اجتماعی ( از جمله اضطراب یا هراس از مدرسه، اجرای نمایش یا صحبت کردن در برابر دیگران و... ) خواهیم داشت.

ویژگیهای تکاملی کودکان 6 تا 12 ساله

مهمترین مسئله در پرورش و تربیت کودکان توجه داشتن به خصوصیات طبیعی تکاملی آنها و داشتن توقعات معقول از آنها است. مهمترین جنبه های تکاملی کودکان دراین گروه سنی عبارتند از:

ویژگیها و توانایی های کودک 6 تا 7 ساله

ـ آنها از بسیاری بازیها و فعالیت ها لذت می برندو خستگی ناپذیر هستند.
ـ از نقاشی کشیدن و رنگ کردن لذت می برند.
ـ قدرت و حدت بینایی آنها به اندازه بالغین می شود.
ـ در انجام تمرین و بدست آوردن مهارت در برخی کارها کوشا هستند.
ـ قادربه بازی با طناب و پریدن از روی آن هستند ( می تواند جفت پا بپرد )
ـ قادر به یادگیری دوچرخه سواری هستند.
ـ مفهوم اعداد‌، توالی ( مرتب کردن از بزرگ به کوچک یا کم به زیاد و... ) و این همانی ( عدم تغییر در کمیت با وجودتغییر در شکل و... ) را درک می کنند.
ـ روز و شب و جهان ( چپ، راست و... ) را درک می کنند.
ـ می توانند اشکال پیچیده ( مثلاً‌ هرم ) را تقلید کرده و بکشند.
ـ می توانند زمان را بگویند.
ـ قادر به درک و انجام حداقل سه دستور متوالی در آن واحد هستند ( مثلاً‌ برو آشپزخانه از کشوی سمت راست یک لیوان بردار پر آب کن بیارش )
ـ قادر به بیان جملات ساده و کامل ( حداقل با 5 تا 7 کلمه ) هستند.
ـ می توانند کارکرد وسایل ساده را توضیح دهند و از آنها استفاده کنند.
ـ قادر به شمارش عدد از کم به زیاد و برعکس هستند.
ـ قادر به همکاری و مشارکت هستند.
ـ در صورت مناسب بودن موقعیت می توانند کلک بزنند و تقلب کنند.
ـ نسبت به دیگران و خواهر برادران تا حدی و گاهی حسادت می ورزند.
ـ می توانند ادای بزرگتر ها را در آورند و از آنها تقلید کنند.
ـ ترجیح می دهند با دوستان هم جنس بازی کنند.
ـ شرم و حیا در آنها بارز و نسبتاً‌ شدید است.

ویژگیها و توانمندیهای کودکان 8 تا 9 ساله

ـ توانمندی حرکتی و فیزیکی آنها پخته تر و ظریف تر است ( نظیر جا خالی دادن، استفاده ماهرانه از انگشتان و... )
ـ به خوبی و راحتی می توانند لباس های خود را برتن کنند و موهای خود را شانه و مرتب کنند.
ـ می توانند از ابزار ( چکش، پیچ گوشتی و... ) بطور نسبتاً‌ مناسب استفاده کنند.
ـ می توانید بر عکس بشمارند.
ـ قادر به درک قول و قرار بوده و بسیار مفید به آن هستند.
ـ ازمطالعه لذت می برند ( البته چیزهای جالب ).
ـ مفهوم فضا و کسر را درک می کنند.
ـ به راحتی نقاشی و رنگ می کنند.
ـ اگر آموزش دیده باشند روزهای هفته و ماههای سال را می توانند به ترتیب نام برند.
ـ از جمع کردن اشیا و چیزهای مختلف ( درست کردن کلکسیون ) لذت می برند.
ـ مسابقه و بازیهای رقابتی را دوست دارند.
ـ شروع و تمایل به بازی با جنس مخالف هم پیدا می کنند.
ـ توجه و گرایش به جنس مخالف ظاهر می شود ولی ابراز وآشکار کردن آن خودداری می کنند.
ـ شرم و حیا در آنها بارز و شدید است.
ـ تمایل وعلاقه به جمع و پیوستن به گروههای هم سن و سال خو و طرفداری از گروههای خاص هنری یا ورزشی دارند.

توانایی و ویژگیهای کودکان 10 تا 12 ساله

ـ از نقاشی کردن لذت می برند.
ـ می توانند از خود داستانهای کوتاه بگویند و بنویسند.
ـ نامه نوشتن را دوست دارند.
ـ به خوبی می توانند بخوابند.
ـ از بکار بردن تلفن لذت می برند.
ـ دوستان برایشان بسیار مهم هستند و به تدریج جایگاه واعتبار دوستان از والدین بیشتر خواهد شد ( حداقل تا اواخر نوجوانی )
ـ تمایلشان به جنس مخالف شدیداً‌ افزایش می یابد.
ـ به والدین احترام می گذارند و آنها را دوست دارند.
ـ از صحبت کردن با دیگران لذت می برند.
ـ شرم و حیا در بالاترین حد خود قرار خواهد داشت.

تکامل اخلاقی

آنچه که در زندگی اجتماعی به اعماق و رفتار ما ارزش، معنی و مفهوم می بخشد، در حیطه اخلاق قرار می گیرد و اساس آن درست وغلط بودن یا خوب و بد بودن عمل است. معیار و درک از این ارزیابی در سنین مختلف متفاوت به قرار زیر است.
-
* کودکان زیر 7 سال:
اولین مرحله تکامل اخلاقی در حوالی 5 سالگی ظاهر می شود و اساس درستی رفتار و اعمال تطابق آنها با مقام های قدرت ( پدر، مادر، مربی و... ) و پیروی از قواعد بازی است. برای مثال اگر از کودک پرسیده شود که چرا بایستی این چنین عمل نمود پاسخی نظیر: « چون مامان این طوری میگه »خواهد داد. دراین سنین کودک باور به این دارد که خطای انجام شده آشکار خواهد شد و مجازات خواهد شد ( مثلاً‌ اگر زمین بخورد و پایش زخمی شود، تصور خواهد نمود که بخاطر فلان خطا و یا دروغی که گفته است، ‌این حادثه رخ داده و مجازات شده است ).
از طرف دیگر به دلیل این که کودکان در این سنین تک بعدنگر هستند، نیست و انگیزه خطاکار در قضاوت آنها جایگاهی ندارد و ملاک از قضاوت شدن خطای انجام شده و صدمات وارده است. برای مثال اگر کودکی در حین بازی به طور اتفاقی باعث شکسته شدن 10 لیوان شود گناهکارتر و مستوجب مجازات بیشتری از کودکی خواهد بود که به عمد یک لیوان را شکسته است.

* کودکان 7 تا12ساله:
برخلاف کودکان پیش دبستانی که قواعد و ملاک ها مطلق و براساس دوری از تنبیه هستند، ‌درحوالی 8 سالگی قوانین از حالت مطلق
خارج شده و براساس نیاز، پاداش و انگیزه، ‌قوانین و مال که قابل تغییر و تعدیل خواهد بود و به تدریج با پیدایش قدرت درک دیدگاه ونقطه نظرات دیگران، قضاوت پیچیده تر خواهد شد و در حوالی 10 تا 12 سالگی، بر حسب داده های خانوادگی و فرهنگی و قدرت تجزیه و تحلیل مسائل و تکامل احساسی عاطفی حتی کودک ممکن است در مواردی رفتار و عملی ضد اجتماعی و یا ضد قانون را نیز جایز بشمارد.

نکته:

به طور کلی هر چه تکامل اخلاقی بیشتر می شود، صلاح فردی و منزلت انسانی بیش از قوانین اجتماعی مورد توجه قرار می گیرد و قایل شدن به تنبیه و مجازات کاهش می یابد و همانند تکامل و بلوغ عقلی بسیاری از افراد به تکامل و بلوغ اخلاقی نمی رسند و در حد یک کودک 5 تا 9 ساله باقی می مانند.

علائم و نشانه های کم رویی و فقدان مهارت اجتماعی

برای کودکان دبستانی داشتن محبوبیت و پذیرش توسط گروه همکلاسی ها همه چیز است و عدم پذیرش و طرد شدن تمام جوانب احساسی عاطفی و شخصیتی او را تحت تاثیر شدید قرار خواهد داد. علائم و نشانه هایی که نمایانگر کمرویی و یا نیاز کودک به مهارت های اجتماعی هستند، عبارتند از:
ـ عدم داشتن یک یا دو دست صمیمی ( دو طرفه )
ـ عدم توانایی در پذیرش موقرانه باخت یا برد در مسابقه و بازی
ـ عدم توانایی در ابراز همدلی با فرد یا افراد آزار دیده یا طرد شده.
ـ اصرار بیش از حد و تحمیل نظرات خود به دیگران ( رفتار ریاستی و ارباب منشانه ).
ـ عدم توانایی در شروع و یا حفظ گفتگو و صحبت کردن با دیگران.
ـ خسته و کم انرژی بودن کودک در زمان بازگشت از مدرسه به منزل در بیشتر زمانها
ـ بلند تر بودن صدا در مقایسه با دیگران.
ـ نادیده گرفته شدن یا مورد استفاده و اذیت قرار گرفتن توسط سایر کودکان و یا برعکس.
مسخره کردن و اذیت و آزار دیگران.
ـ اشکال در پیشرفت تحصیلی و یا خواب آلودگی در بیشتر روزهای مدرسه

فنون و راهبردهای اصلی در آموزش مهارت های اجتماعی

اصولاً‌ برای این که رفتار وعملی در کودکان به یک مهارت تبدیل شود، بایستی چهار اصل ( 4ت ) رعایت شود: تمرین، تشویق ( و تحسین )، ‌تذکر و تحریک
* تمرین:
برای این که یک واکنش و رفتار نامناسب را برطرف کرد بایستی واکنش و رفتار مناسبی جایگزین آن نمود و به صورت کلامی و رفتاری آنرا بارها و بارها تمرین نمود ( از طریق توضیح، نمایش و ایفاء نقش و کاربرد آن در شرایط طبیعی و واقعی ).
* تشویق و تحسین:
اصولاً‌ تغییر و کسب مهارت جدید ( خصوصاً‌ اگر در بدو امر جذاب و نتایج آن ملموس نباشد ) سخت و مشکل است ولی از طریق تحسین و تشویق می توان هم انگیزه ایجاد کردو هم آن را تقویت نمود. تحسین می تواند کلامی ( از این که اسمت رو گفتی و سرت رو زمین نیانداختی خیلی خوشحال شدم و... )، ‌حرکتی ( حرکات سر یا دست دال بر تایید و رضایت ) و یا رفتاری ( مثلاً‌ چند دقیقه بازی بیشتر با... و... ) باشد.
* تذکر و اشاره:
در هر زمان مناسب بایستی به رفتار و واکنش مناسبی که توسط دیگران ( جه در زندگی روزمره و یا موقع تماشای تلویزیون ) سر می زند، ‌بطور غیر مستقیم اشاره کرد ( دیدی اون بچه چقدر خوب رفت از پلیس سوال کرد؟... ) بایستی مراقب بود که تذکر و اشاره بوی تحقیر، سرزنش و مقایسه ندهد.
* تحریک:
بایستی در هر زمان و فرصت مناسب بکار بردن تکنیک و مهارت آموزش دیده را اشاره و متذکر شد ( الان عصبانی هستی، ‌تا 10 بشمار بعد حرفت رو بزن یا... ).
با ذکر این مقدمه و نیز مراجعه به مبحث نحوه تقویت حرمت نفس و اعتماد به نفس و اصلاح پیوند عاطفی ( شرح داده شده در صفحات قبلی ) حالا نوبت به آموزش مهارت های اجتماعی می رسد.

آموزش مهارت های اجتماعی

مهمترین مهارت های لازم برای یک کودک دبستانی کمرو وخجالتی و اصولاً‌هر کودکی ) عبارتند از: ( 1 ) برخورد با مشکلات و مسائل، ( 2 ) اداره خشم، ( 3 ) خویشتن داری، ( 4 ) کنار آمدن با موفقیت و شکست، ( 5 ) دفاع از حق و حقوق خود وابراز وجود، ( 6 ) مشارکت و همکاری، ( 7 ) ملحق شدن به گروه و فعالیت، ( 8 ) دوست پیدا کردن و شدن، ( 9 ) دفاع از دوست، ( 10 ) واکنش و پاسخ دادن به درخواست، ( 11 ) کنار آمدن با طرد و دفع شدن، ( 12 ) مقابله و کنار آمدن با تمسخر و دست انداخته شدن و اذیت و آزار و ( 13 ) حمایت و کمک کردن به دیگران

(1) آموزش نحوه برخورد با مشکلات و مسائل

یکی از مهمترین مشکلات کودک کمرو وخجالتی ناتوانایی در مواجهه با مسائل اجتماعی و تکرار راه و روش قبلی ناکار آمد است که منجر به دوری و جدایی بیشتر او از روابط با دیگران می شود. برای آموزش برخورد صحیح با مسائل ومشکلات و پیدا کردن راه حلی مناسب بایستی ( 1 ) او را درک کرد؛ ( 2 ) به او کمک کرد تا احساسات خود را به زبان آورد؛ ( 3 ) حد ومرزها رامشخص کرد؛ ( 4 ) نحوه اداره خشم را آموزش داد؛ ( 5 ) اهداف را مشخص نمود؛ ( 6 ) او را کمک کرد تا به فکر راه حل های ممکن باشد؛ ( 7 ) معیارها و ارزش ها را در نظر گرفت و ( 8 ) کمک به انتخاب مناسب ترین راه حل نمود.

1) درک و اعتبار بخشیدن به احساسات کودک:

زمان احساساتی شدن کودک ( خصوصاً‌احساسات منفی ) بهترین زمان برای تقویت رابطه و پیوند بوده و تسکین دادن او مهمترین وظیفه پدری مادری است. در حالیکه برخی از والدین تصور می کنند با نادیده گرفتن و یا کم اهمیت شمردن آنها، خود بخود مرتفع می شوند اما سیستم احساسی عاطفی چنین عمل نمی کند. در واقع اگر به احساسات منفی کودک بدرستی پاسخ داده نشود، به تدریج در اعماق وجودی ذهن کودک نفوذ کرده و همچون موریانه او را از درون می خورد. میگنا دات آی آر، در اکثر موارد اگر کودک دریابد که احساس و حال او واقعی و درست است و دیگران ( پدر ومادر ) او را می شنوند و درک می کنند، حتی اگر راه حلی وجود نداشته باشد حداقل سم و زهر آن احساسات منفی گرفته خواهد شد. مسئله مهم دراین رابطه شناسایی و توجه به احساسات
منفی در همان مراحل اولیه که هنوز شدید و بحرانی نشده اند، است و حتی اگر ممکن است از قبل آن را شناسایی و درمردش صحبت نمود تا کودک آمادگی برای روبرو شدن با آن را پیدا کند ( مثلاً‌ چند ساعت قبل از رفتن به دندانپزشکی و... ).
برای درک احساسات کودک کافی است یک شنونده خوبی باشیم و با او همدلی کنیم و لازمه چینن مسئله ای این است که ( 1 ) خود را دقیقاً‌ جای او بگذاریم و به دنیا و مسائل از دید او نگاه کنیم ( دقیقاً‌ باهمان قدرت درک، استدلال، منطق و باورها )؛ ( 2 ) اورا با گوش دل بشنویم ( توجه به تن، حالت چهره و حرکات بدن )؛ ( 3 ) احساس او را با کلمات به خودش بازگردانیم ( معلومه خیلی عصبانی و دل گرفته شدی و... )؛ ( 4 ) انتقاد و سرزنش نکنیم و ( 5 ) به سرعت به دنبال حل مسئله نرویم ( آنها را تحریک کنیم تا خود راه حلی پیدا کنند. به مطالب بعدی مراجعه کنید. )

به گفتگوی یک مادر و دختر نه ساله در زیر توجه کنید.
دختر: من فردا نمی خوام برم مدرسه.
مادر: نمی خوای بری؟ عجیبه!‌تو معمولاً‌ دوست داری بری مدرسه. این منو به این فکر میندازه که در مورد چیزی نگرانی.
دختر: آره یه جورایی.
مادر: در مورد چی نگرانی؟
دختر: نمی دونم.
مادر: یه نگرانی که خودت نمی دونی چیه؟!
دختر: آره!
مادر: من فکر می کنم یه چیزی ناراحتت کرده.
دختر ( بااشک ) : آره، ممکنه بخاطر مریم و شبنم باشه.
مادر: امروز چیزی تو مدرسه در رابطه با شبنم و مریم اتفاق افتاده؟
دختر: آره. امروز تو مدرسه اونا به من توجه نمی کردند و انگار منو نمی خواستند ببینند.
مادر: اووو!، این قضیه بایستی خیلی ناراحتت کرده باشه.
دختر: آره، ‌خیلی.
مادر: پس به نظرمی رسه نگران این هستی که ممکنه فردا بازم همین رفتار رو داشته باشند و به همین دلیل دوست نداری فردا بری به مدرسه.
دختر: آره، ‌امروز هر وقت می رفتم به طرفشون اونا روشون رو بر می گردوندند و مشغول حرف زدن باهم می شدند.
مادر: اووه!چه بد. اگر دوستای من این کارو می کردند منم خیلی ناراحت می شدم.
دخترک منم خیلی ناراحت شدم و می خواستم گریه کنم.
مادر ( با بغل کردن دختر ) : اووه!دختر گلم. متاسفم که این قضیه برات اتفاق افتاده. می تونم بفهمم چقدر رفتار اونا باعث دل گرفتگی و عصبانیت تو شده.
دختر: خیلی ناراحتم. نمی دونم فردا چی کار کنم. نمی خوام فردا برم مدرسه.
مادر: چون نمی خوای رفتار دوستات دوباره ناراحتت کنه؟
دختر: آره، ‌چون هر کی دوستای خودش رو داره و شبنم هستش که همیشه باهاش بازی می کنم.
در چنین سناریویی بسیاری از والدین با تصور تسلی دادن و تخفیف ناراحتی فرزندشان به غلط سعی می کنند تا موضوع را ساده و کم اهمیت جلوه دهند و سریع راه حل ساده ای ارائه نمایند ( مثلاً‌ بگویند نگران نباش اونا فردا رفتارشون تغییر می کنه. یا: به درک!‌برو و دوستای دیگه ای پیدا کن ). اما یک مادر یا پدر آگاه و خوب ازطریق انتقال پیامهای همدلی و درک کودک نه تنها باعث تسکین و آرامش نسبی کودک می شوند بلکه ارتباط صمیمانه تر و نزدیکتری با فرزند برقرارمی کنند و او را مشتاق ادامه مکالمه و تفکر بر روی موضوع و پیدا کردن راه حل ( های ) مناسبی می کنند. به ادامه سناریو توجه کنید:
دختر: نمی دانم چی کار کنم؟
مادر: دوست داری به تو کمک کنم تا راه حلی پیدا کنی؟
دختر: آره!
مادر: می تونی در مورد احساس و ناراحتی که رفتار اونا در تو بوجود آورد با مریم و شبنم صحبت کنی.
دختر: نه!‌فکر نمی کنم اون کار رو بتونم بکنم. احساس خجالت و کوچیک شدن می کنم.
مادر: آه!!. می تونم بفهمم. این کارخیلی جرات و شجاعت می خواد. بذاریه خورده دیگه فکر کنیم ( مادر همچنان به نوازش پشت دخترش ادامه داد ).
مادر: راستی!نظرت در مورد ا ین چیه؟: خودت شبنم رو خوب می شناسی. بعضی موقع ها بدجنس می شه، چند دقیقه یا یه روز بعدش همون شبنم همیشگی می شه. ممکنه فردا نیز رفتارش درست بشه.
دختر: اگه نشد چی؟
مادر: راست میگی. نمیشه مطمئن بود. خودت چیزی به فکرت می رسه:
دختر: نه.
مادر: ببینم!کس دیگه ای هست که دوست داشته باشی باهاش بازی کنی؟
دختر: نه.
مادر: تو زنگ تفریح دیگه چی هست که میشه بازی کرد؟
دختر: فقط بسکتبال.
مادر: دوست داری بازی کنی؟
دختر: تا حالا زیاد بازی نکردم ولی نرگس همیشه بازی می کنه.
مادر: نرگس همونی که تو جشن تولدت کتاب... رو آورد؟
دختر: آره.
مادر: من متوجه شدم تو جشن تولدت با هم خیلی خوب بودید. شاید بتونی ازش بخوای بهت یه کم بسکتبال یاد بده.
دختر: شاید
مادر: عالیه. پس یه راه حل دیگه ای داری
دختر: آره، این بد نیست ولی اگه نشد چی؟
مادر: مثل این که می ترسی اگه هیچ کی نبود، ‌نمی دونی تنهایی چیکار کنی؟
دختر: آره
مادر: هیچ چیزی هست که بتونی تنهایی بازی کنی؟
دختر: منظورت مثلاً‌ طناب بازیه؟
مادر: آره طناب بازی
دختر: بدم نیست. فقط جهت اطمینان میتونم طنابم رو ببرم.
مادر، ‌آره. اگه هیچ کدوم از راه حل هات کار نکرد، می تونی حداقل طناب بازی کنی و مطمئن هستم اگه یکی از همکلاسی هات نیز تو رو ببینه بخواد ملحق بشه و باهم بازی کنید.
دختر: آره. این فکر خوبیه.
مادر: چرا نری همین الان طناب رو تو کیفت نذاری که یادت نره!
دختر: باشه. بعدش می تونم به نرگس زنگ بزنم ببینم می تونه فردا بعد از کلاس بیاد خونمون.
مادر: فکر عالی ایه.
همچنانکه ملاحظه می شود، ‌ریشه رفتار کودک ( عدم تمایل به رفتن به مدرسه ) نگرانی بوجود آمده در پی اتفاق نامطلوب امروز بوده است و با برقراری یک رابطه و گفتگوی صمیمانه و همدلانه، کودک نه تنها به ناراحتی خود واقف گردید بلکه با کمک توانست راه حل نسبتاً‌ خوبی نیز پیدا کند.
در اکثر موارد با تمرکز بر روی رفتار و حالات کودک می توان وضعیت روحی و احساسی او را تا حدود زیاد حدس زد که خود سرآغاز خوبی برای شروع گفتگو و کمک به کودک می باشد ( مثلاً‌ امروز یه کم خسته به نظر می رسی، اتفاقی افتاده؟ یا وقتی مراسم فردا رو گفتم یه مرتبه ابروهات تو هم رفت و... )

2) کمک به بیان و ابراز احساسات:

اکثر کودکان و بسیاری از والدین قادر به درک و به زبان آوردن احساس خود نیستند و فقط می دانند که یک احساس ناخوشایند و بدی دارند. مطالعات نشان داده اند که حتی به زبان آوردن احساسات منفی تا حدود زیادی نه تنها موجب تخفیف و تسکین می شود بلکه فرد را قادر می سازد تا بر روی علت و راه حل آن نیز تمرکز و تفکر کند. بایستی توجه نمود که افراد ممکن است در هر شرایطی دچار طیفی از احساسات خوب و یا بد شوند ( مثلاً‌ کودکی برای رفتن به یک جشن تولد ممکن است در عین هیجان و خوشحالی کمی مضطرب و نگران نیز باشد ).

3) گذاشتن حد و مرزها و محدودیت ها:

بدون آموزش درست، اولین واکنش کودکان در برابر مسائل و حالات احساسی منفی، رفتارهای تهاجمی ( زدن دیگری یا
( شکستن اسباب بازی یا بکار بردن کلمات رکیک ) است. کودک بایستی دریابد که تمامی احساسات و آرزوهایش پذیرفتنی است ( از حسادت گرفته تا آرزوی مرگ کسی ) ولی همه رفتارها نه، و این وظیفه والدین است تا حد و مرزهای رفتار را بطور واضح و ثابت مشخص و وضع نمیدن ( میدونم چون خواهرت اسباب بازیت رو بدون اجازه برداشته، عصبانی هستی. من هم اگه بودم عصبانی می شدم ولی این درست نیست که اونو بزنی. بجای این کار، بهتره چی کار کنی؟ یا اشکال نداره به خواهرت که زودتر ازت اومد صندلی جلو حسادت بکنی ولی درست نیست که حرف بدی بهش بزنی. می تونی یه جور دیگه با این حس ات برخورد کنی؟ و... ).

4) مشخص کردن اهداف:

پس از درک احساسات کودک و نامگذاری احساسات و تعیین حد ومرزها نوبت به مشخص کردن هدف دست یافتنی در حل مسئله و یافتن پاسخی برایتان سوال می رسد: حال باید با این مسئله چگونه برخورد کنم؟ در بسیاری از موارد هدف ساده و کاملا‌ً مشخص است ( مثلاً‌ بازگرداندن اسباب بازی، جلب کردن توجه فلان فرد، تعمیر اسباب بازی و... ). اما گاهی پیچیده ( مثلاً‌ انتقام گرفتن یا بکار بستن تمهیداتی برای جلوگیری از مشاجره و زد و خوردهای بیشتر و... ) گاهی نیز غیر قابل حل هستند ( نظیر از دست دادن حیوان دست آموز کودک یا اسباب کشی و نقل مکان کردن دوست صمیمی و... )، به عبارت دیگر، برخی از مسائل راه حلی ندارند و پذیرش واقعیت ( هر چند تلخ ) و تخفیف ناراحتی به طرق دیگر تنها اقدام ممکن خواهد بود.

5) به فکر انداختن در مورد راه حل های ممکن:

اگر چه در اکثر موارد نظرات و ایده های والدین صائب و نعمت به شمار می روند. اما بایست ترتیبی اتخاذ کرد تا کودک خود به فکر افتاده و راه حل های ممکن را بیابد. در این رابطه بایستی توجه داشت که تا سن 10 تا 13 سالگی کودکان تفکر انتزاعی کامل و پخته ای ندارند و به همین دلیل در هر زمانی فقط بر روی یک موضوع تمرکز می کند و اگر یک راه حلی به فکرشان رسید می خواهند همان را به اجرا بگذارند و بدنبال راه حل های احتمالی دیگری نمی روند. برای تقویت چنین توانایی می توان از بازیهای نمایشی و ایفاء نقش ( در سنین پایین تر ) و یادآوری موفقیت های قبلی در حل مسئله مشابه و
کمک گرفتن از آنها در پیدا کردن راه حل هایی برای مسئله فعلی کمک گرفت. به سناریو زیر توجه کنید.
دختر: من فردا نمی خوام برم مدرسه
پدر : اتفاق افتاده؟
دختر: نه، فردا تمرین و بازی پینگ پنگ داریم و مهسا بازم می خواد جفت بازیم باشه. ولی میخوام با زهره بازی کنم.
پدر: می بینم این موضوع تو رو مایوس و درمانده کرده.
دختر: آه. درست و حسابی گیر کردم.
پدر: چیکار می تونی بکنی؟
دختر: نمی دونم. من مهسا رو دوست دارم اما اینکه همش با اون بازی کنم، خسته شدم. می تونم قبل از این که مهسا بیاد و بخواد با من بازی کنه سریع برم و دست زهره رو بگیرم و باهم باشیم.
پدر: فکر خوبیه. باید سریع باشی و فکر می کنم بتونی. ولی چیز دیگره ای به ذهنت نمی رسه؟
پدر: خوب. بذار یه کم در مورد این قضیه بیشتر فکر و صحبت کنیم. قبلاً‌ شده همچنین موقعیت ناراحت کننده ای داشته باشی؟
دختر: آره. یه جورایی. مثلاً‌ پگاه همیشه موهام رو از پشت می کشید.
پدر: آها. بخاطر دارمش. درمورد اون مسئله و مشکل چی کار کردی؟
دختر: بهش گفتم این کارش رو یا متوقف کنه یا اینکه میرم به معلم میگم.
پدر: کار کرد؟
دختر: آره. دیگه این کار رو نکرد.
پدر: اون موضوع چیزی در مورد مسئله ای که الان داری به ذهنت میاره؟
دختر: خوب. می تونم به مهسا بگم می خوام بعضی موقع ها با زهره بازی کنم. ولی هنوز دوست اون خواهم بود.
پدر: عالیه. حالا تو دو تا راه حل داری. میدونستم راه حل های مختلف خوبی بفکرت خواهد رسید.

6) تطابق دادن راه حل ها با ارزش و باورهای خانوادگی:

پس از پیدا کردن راه حل های مختلف، نوبت به عملی و درست بودن هر یک از راه حل ها می رسد. برای این منظور بایستی به سوالات زیر پاسخ داد:
ـ آیا راه حل ارائه شده منصفانه و اخلاقی است؟
ـ آیا عملی و موثر خواهد بود؟
ـ آیا بی خطر است؟
ـ خودم و فرد مقابل چه احساسی خواهیم داشت؟
برای مثال در سناریوی‌ بالا، به مدرسه فقط برای یک روز کار می کند و در نتیجه مسئله را حل نمی کند بلکه آن را مخفی و یا به تاخیر می اندازد. از طرف دیگر، می توان حساسیت و توجه دختر به احساس دوستش ( تو هنوز دوست من هستی ) را با بیان جمله ای نظیر« خوشحال هستم که به فکر دوستت مهسا هستی و می خوای بهش بگی تو هنوز دوستش خواهی بود‌، تقویت و تحسین نمود.

7 ) کمک به کودک در برگزیدن راه حل مناسب تر:

در این مرحله بایستی کودک را تشویق نمود تا خود بهترین راه حل ممکن را انتخاب کرده و به مرحله اجرا بگذارد. در این زمان بیان تجربیات شخصی مشابه موقعیت کودک ( نکات مثبتی که از تجربه خود بدست آورده اید، تصمیماتی که از آنها بسیار خوشحال شده اید، ‌اشتباهاتی که مرتکب شده اید و... ) بسیار کمک کننده خواهید بود. بایستی بخاطر داشته که کودک از اشتباهات خود درس می آموزد. لذا اگر حتی مطمئن هستید که تصمیم و راه حل آنها کار نخواهد کرد واشتباه است ولی خطری در پیش نخواهد داشت، ‌اجازه دهید آن را امتحان کنند و اگر موفقیت آمیز نبود، آنگاه به او کمک کنید تا راه حل دیگری را برگزیند ( بدون هیچ گوشزد، سرزنش و توبیخ ).

(2) آموزش اداره خشم

خشم قویترین و یکی از مهمترین احساسات و عواطف انسان ( و حیوانات ) است و یک نوع احساس هیجانی طبیعی ( و نه لزوماً‌ سالم ) در برابر شرایط ناخواسته و نامطلوب است. به عبارت دیگر، هر چیزی که به منزله تهدیدی برای جان و سلامتی فرد تلقی شود و یا سدی در برابر نظرات، خواسته ها و یا امیال و نیازهای فرد ایجاد
کند یا مالکیت، ارزش ها، احساسات و یا حرمت نفس شخص را زیر سوال ببرد و یا خدشه دار کند و یا در کل، چیزها بر وفق مراد نباشند باعث بوجود آمدن خشم ( احساس ) و یا عصبانیت ( رفتار خشونت آمیز ) در فرد می شود.
نشانه های فیزیکی خشم غالباً‌ به صورت افزایش ضربان قلب، تند تند نفس کشیدن، قرمز شدن پوست ( خصوصاً‌ گونه ها و گوش ها )، تغییر چهره ( اخم کردن و... ) و تنش عضلات ( ا زجمله فشار دادن دندانها به هم، مشت کردن و... ) است. پاسخ و واکنش کودکان ( و بالغین ) در برابر موقعیت و عامل خشم برانگیز بر اساس سطح و درجه بلوغ عقلی، ‌احساسی و آموزه های خانوادگی و اجتماعی متفاوت و در یکی از گروه های زیر ( و یا مجموعه ای از آنها ) قرار می گیرد:
* سرکوب یا انکار:
در این حالت کودک قضیه را بی ارزش یا کم اهمیت تلقی کرده و یا خود را ضعیف و ناتوان تصور کرده و سعی می کند ازعامل خشم برانگیز دوری کند. این نوع واکنش در طولانی مدت می تواند موجب اختلالات روان تنی و یا رفتارهای تهاجمی انفعالی شود و به صورت ناراحتی ها ی جسمی ( سردرد، کاهش تحمل پذیری، اختلال گوارش یا ادراری و... ) و یا بدخلقی، ایراد گیری، عیب جویی افراطی، کینه توزی، حسادت، واکنش تلافی جویانه و یا دیگر اختلالات رفتاری تظاهر کند.
* خشونت و تهاجم:
در این حالت فرد دست به رفتارهای تهاجمی ( به کاربردن کلمات رکیک و یا برخورد فیزیکی ) می زند و درطولانی مدت به فردی عصبی مزاج و حساس تبدیل می شود و دچار مشکلات اجتماعی جدی خواهد شد.
* جابه جا کردن:
فرد ناراحتی و خشم خود را بر سر چیزها یاافراد دیگری که هزینه کمتری برای او دارند، خالی می کند ( مثلاً‌ شکستن اسباب بازی و... )
* ابراز و اداره:
در این نوع که سالم ترین نحوه برخورد باخشم است فرد به کمک عقل و منطق ( به کمک پدر و مادر یامعلم... ) همراه با جرات و جسارت احساس خود را ابراز کرده و ازحق و حقوق خود دفاع کرده و آن را مطالبه می کند، ‌بدون اینکه به حقوق و حریم دیگران تجاوز کند.
برای رسیدن کودک به این سطح از توانایی بایستی نکات زیر را به کار بست:
ـ الگوی خوبی برای او باشید:
پدر و مادر مهمترین الگو های آموزشی فرزندانشان هستند. لذا اولین اقدام در آموزش اداره خشم به فرزند، ‌اصلاح آن در خود است.
ـ بدست آوردن آرامش، در زمان اوج احساسات و هیجانات، فعالیت قسمت ادراکی و عقلانی مغز کاهش می یابد و اولین قدم در اداره خشم، کنترل و پشت سرگذاشتن این مرحله ( تخفیف علائم فیزیکی خشم ) است. برای این منظور بایستی به محض مشاهده علایم خشم با ذکراحساس کودک به او گفته شود که در چنین مواردی بلافاصله یک نفس عمیق کشیده و از 1 تا 5 یا 10 ( یا بالعکس ) بشمارد و یا با خود چندین بار بگوید آرام باش یا تغییر موضع و حالت بدهد ( مثلاً‌ چند بار جفت پا بالا بپرد ( یا پای خود را به زمین بکوبد ) تا اینکه آرامش نسبی خود را بدست آورد.
ـ بکار بردن تکنیک حل مسئله:
پس از آرامش نسبی بایستی روش برخورد با مسائل و مشکلات آموزش داده شود ( به مطالب قبلی مراجعه کنید ).

نکته:

عامل بسیاری از موارد خشم ریشه در باورهای نادرست ( غلط یا خصمانه پنداشتن نظرات و رفتارهای متفاوت دیگران ) و خودخواهی و خود محوری دارند و برای کاهش خشم بایستی در این موارد کار اصولی کرد.

(3) آموزش خویشتن داری ( self regulation & self contirl )

یکی دیگراز توانایی های مهم کودکان و بالغین توان در به کنترل در آوردن احساسات و هیجانات ( مثبت ومنفی ) و آنی عمل نکردن بر اساس آنهاست. با این مهارت فرد می تواند بر حسب شرایط، ‌واکنش و رفتار مناسب از خود نشان دهد و در کل رفتار او در اختیار عقل ومنطق اوباشد و نه احساساتش.
خویشتن داری از همان اوایل کودکی از طریق تقلید حرکات، رفتار و گفتاروالدین شروع به شکل گیری می کند و در اواسط کودکی بخوبی بارور و پخته تر می شود. بهترین روش برای آموزش خویشتن داری، بازیهای نمایشی و نقش ایفا کردن ( کودک در نقش ها مختلفی همچون پدر یا مادر، فروشنده، ‌خریدار و... )،
بازیهای هدفمند و برنامه دار ( نظیر بازی آشپزی، رفتن به مسافرت، ساختن چیزی و... ) و بازیهایی که کودک بایستی خود را کنترل کند ( مثلاً ‌مقاومت در برابر خنداندن توسط حرکات خنده دار دیگری، بی حرکت ماندن و... ) است. این نوع بازیهای بهتراست هر روز یا یک روز درمیان و هر بار حداقل نیم ساعت انجام شوند و قواعد و قانونهای حاکم براین بازیها بایستی محدود و برحسب توانایی کودک و با همفکری او تعیین شوند.

(4) تحمل و تقبل پیروزی و شکست ( روحیه ورزشکاری و جوانمردی )

صحنه زندگی پر از رقابت و مسابقه و پیروزی و شکست است. وظیفه والدین خوب این است که به کودک بیاموزند نه تنها در مسابقات بلکه در زندگی چگونه برنده و بازنده خوبی باشند. فلسفه واقعی مسابقه بیشترین تلاش خود را کردن و رسیدن به بالاترین سطح توانمندی خود است و برنده واقعی ( پیروز وموفق ) کسی است که به این مرحله ا زتوانمندی خود برسد ( صرفه نظر از اینکه نتیجه مسابقه چه باشد ). کودک بایستی بیاموزد که چگونه به برنده شدن خود افتخار کند ولی دچار غرور و تکبر نشود و در مقابل دریابد که شکست آخر خط نیست، بلکه پله ای برای موفقیت های بعدی است.

برای رساندن کودک به این سطح از آگهی و باور بایستی نکات زیر را رعایت نمود:
* هرازگاهی نیز برنده باشید:
اگر چه برنده شدن فرزند در بازیها اعتماد به نفس اش را افزایش می دهد ولی هرازگاهی اجازه دهید او نیز بازنده شود. در زمان برنده شدنتان بگویید من خوش شانس بودم و به او بگویید تلاش و بازی خوبی کرد. در زمان بازنده شدنتان به او تبریک بگویید و ابراز کنید که در نوبت بعدی تلاش بیشتری خواهید کرد.
* بجای برنده شدن به بازی تمرکز و توجه کنید:
در بازیها و مسابقات به جای این که بدنبال برنده و بازنده باشید بر روی بازی و فعالیت توجه کنید و از او بپرسید که آیا از آن لذت برده است و اوقات خوبی داشته است؟
* هدف از بازی و مسابقه را یادآور شوید:
به خودتان و او یادآور شوید که اولین و مهمترین دلیل بازی ومسابقه نه افتخار آفرینی برای کسی بلکه تلاش حداکثری و داشتن اوقات خوبی و لذت بردن از آن است.
* دیگران را مقصر شکست ندانید:
در مسابقاتی که فرزندمان شرکت می کند و شما حضور دارید ( وحتی در زمان مشاهده مسابقه ای در تلویزیون ) به داور، مربی و سایر بازیگران اعتراض نکنید و به کودک بیاموزید که در طول مسابقه شکایت دیگران را نکند و آنرا به زمان استراحت و در خلوت خصوصی گروه موکول کند.
* از تمسخر و تحقیر بازنده و حریف خودداری کنید:
به فرزندتان بیاموزید که هیچگاه حریف و بازنده را مورد تمسخر و تحقیر و بدگویی قرار ندهد و در صورت مواجهه با چنین رفتاری از طرف حریف آن را نادیده بگیرید و با تلاش بیشتر خود از آنچه که انجام می دهد لذت ببرد.
* از یکدیگر تشکر و قدردانی نمایید:
به کودک بیاموزید که در پایان یک بازی و مسابقه با دیگران دست دهد و از بازی خوبی که با هم داشته اند ابراز خشنودی نماید.

(5) مقابله با تمسخر و دست انداخته شدن

تحقیر وتمسخر می تواند اثرات بسیارمنفی برحرمت نفس و اعتماد به نفس افراد بگذارد و این مسئله بدلیل موقعیت و مرحله تکاملی در میان کودکان ( خصوصاً‌ سنین راهنمایی ) نسبتاً‌ شایع بوده و بایستی کودک را برای مقابله درست با آن آماده کرد:
ـ به کودک توضیح دهید که تمسخر، ‌توهین و تحقیر تجاوز به حقوق دیگران و غیر مجاز است و افرادی دست به چنین کاری می زنند که خود در درون احساس حقارت و کم ارزشی می کنند و برای تخفیف چنین احساسی از این حربه استفاده می کنند.
ـ از طریق بازیهای ایفاء نقش، طریقه برخورد با چنین بدرفتاری بطور عملی آموزش داده و تمرین شود.
ـ به کودک توضیح دهید که هدف فرد متخاصم یا فحاش بر آشفته کردن و یا ترساندن طرف مقابل است و معمولاً‌ بهترین واکنش رفتاری در برابر چنین افرادی بی توجهی و نادیده گرفتن آنهاست و خشمگین شدن یا ترس باعث جریحه دار تر شدن متخاصم می شود.
ـ به کودک بیاموزید که در این شرایط با قامت و ظاهری جدی و صدایی قوی و استوار از فرد متجاوز بخواهد که عمل خود را متوقف کند.
ـ گاهی شوخ طبعی می تواند بسیارکمک کننده باشد ( مثلاً‌ اگر فردی برای تمسخربگوید« زرشک »می توان گفت: « آبش خوشمزه ترو... ).
ـ به کودک بیاموزید که در پاسخ به فرد متخاصم و متجاوز کاربرد کلمات زشت و یا رفتار مشابه آن شخص نه تنها تاثیری نخواهد داشت بلکه خود راهم شان او قرار می دهد.
ـ اگر شخص رفتار خود را تکرار کرد وادامه داد حتماً‌ آن را با والدین خود در میان بگذارد.

(6) مقابله با قلدری و زورگویی

اذیت و آزار و زورگویی اختلال رفتار بسیارجدی بوده و می تواند تاثیرات منفی بسیار شدید و گاهی ماندگار بر روی قربانی به همره داشته باشد. زورگویی می تواند به صورتهای زیر باشد:
ـ اذیت و آزار فیزیکی یا کلامی ( از جمله ناسزا، ‌دشنام، شایعه پراکنی، ‌غیبت و ادا و شکلک در آوردن و... )
ـ تهدید و ارعاب ( به هر شکل و محتوی )
ـ گرفتن و یا صدمه رساندن به وسایل شخصی فرد
ـ وادار کردن فرد به انجام کاری که تمایلی ندارد.
ـ دور نگه داشتن و یا طرد فرد از جمع و فعالیت گروهی معمولی
اگرچه درمیان دوستان گاهی کلمات نامناسب بکار برده می شود و حتی سر به سرگذاشتن و دست انداختن وجود دارد ولی برخلاف زورگویی رابطه قوی و ضعیف و تسلط و سلطه پذیری و سوء استفاده و نیت و قصد منفی وجود ندارد. کودکانی که در مدرسه ( و یا محله ) مورد زورگویی قرار می گیرند و خصوصاً‌ کودکان خجالتی معمولاً‌ آن را با کسی در میان نمی گذارند ( خصوصاً‌ اگر با والدین رابطه نزدیک و صمیمی نداشته باشند ) و در صورت وجود یک یا چند عادات زیر بایستی به فکر مورد زورگویی قرار گرفتن کودک بود:
ـ عدم تمایل کودک به رفتن به مدرسه یا فرار از مدرسه
ـ عدم تمایل کودک به انجام برخی از امور معمولی قبلی ( نظیر عدم تمایل به استفاده از اتوبوس برای رفتن به مدرسه و... )
ـ تغییر رفتار، خلق وخو و حالات روانی کودک ( در خود فرو رفتن، نگرانی، بهانه گیری، کاهش انرژی اختلال خواب یا اشتها و... )
ـ وجود آثار ضرب و جرح بر بدن و لباس
ـ در خواست ای غیر معمول ( افزایش نیاز به پول توجیبی )
ـ افت تحصیلی
* علل زورگویی و اذیت و آزار:
عوامل مختلف خانوادگی، فردی و اجتماعی ( جو حاکم بر مدرسه ) در بروز زورگویی نقش ایفاء می کنند:

الف ) علل خانوادگی:

الگوهای پرورشی سخت گیرانه و نیز سهل گیرانه، عدم وجود روابط صمیمی و مهربانانه میان اعضاء خانواده، پرخاشگری و تهاجمی بودن هر یک از والدین و تنبیه فیزیکی می تواند منجر به بروز این اختلال رفتاری در کودک شوند.

توجه:

کودک زورگو و پرخاشگر در خارج، خود قربانی زورگویی و خشونت در منزل است.

ب) علل فردی:

‌کودکان پرجنب و جوش با رفتارهای آنی و لحظه ای و غالباً‌ تنومند ( در مقایسه باهم سن و سالان خود ) بیشتر دچاررفتارهای خشن و پرخاشگرانه می شوند.

پ) علل اجتماعی ( مدرسه ):

ساختار قوانین و میزان نظارت حاکم بر محیط مدرسه و قوانین و باورها و هنجارهای اجتماعی نقش بسیار زیادی در بروز با پیشگیری از زورگویی دارند.

کمک به کودک:

برخلاف تصور عامه که زورگویی و کشمکش میان کودکان و نوجوانان رامسئله طبیعی ومرحله تکاملی گذار در کودکان در نظر می گیرند، این موضوع یک نوع اختلال رفتاری بسیار مهم و جدی بوده و بایستی بلافاصله اقدام مناسب به عمل آید. کودک قربانی معمولاً‌ بدلیل احساس گناه، شرم، قصور و یا
ترس چیزی به زبان نمی آورد و شما ( و اولیا و مربیان مدرسه ) بایستی به محض مشاهده نشانه هایی، ترتیبی اتخاذ کنید تا زمینه و تمایل او برای گفتگو بوجود آید. مشاهده وضعیت مشابهی ( برنامه تلویزیونی یا در زندگی روزمره ) و یا ذکر خاطره مشابهی از دوران کودکی، خود زمان مناسبی برای طرح این مسئله است. سوالاتی نظیر« تو در این مورد چی فکر می کنی؟ »یا « بنظرت اون فرد چیکارمی تونه بکنه؟ شروع های خوبی هستند که می توانند با سوالات بعدی همچون« تا حالا شاهد چنین موضوعی بودی؟ »یا « تا حالا چنین اتفاقی برای تو هم افتاده؟ »همره باشد.
در چنین ارتباط و گفتگویی نبایستی خود را عصبانی و نگران نشان داد بلکه باید با حفظ آرامش و درایت، ناخرسندی خود را از اتفاق افتاده بیان کرده و به کودک ابراز کرد که اشتباه و قصوری از او رخ نداده و رفتار شخص خاطی است که بسیار زشت و ناپسند بوده و شما حامی او خواهید بود و می توان قضیه و مسئله را بدرستی حل کرد.
بر حسب مورد، نحوه برخورد متفاوت و به قرار زیر است:
ـ اگرکودک مورد اذیت و آزارقرار گرفته باشد: از طریق صحبت با کودک و یا دوستان او اطلاعات لازم را بدست آورید ( کی، کجا، چطور، ‌چندین بار و... ) و با معلم و در صورت لزوم ناظم یا مدیر مدرسه موضوع را در میان بگذارید. از رو در رو کردن کودک با فرد خاطی خودداری کنید و موارد زیر را به کودک انتقال دهید:
ـ عصبانی شدن یک واکنش طبیعی است ولی این مسئله همان چیزی است که فرد زورگو می خواهد. در ضمن، گریه کردن یا ترس ( از جمله فرار کردن ) باعث می شود تا فرد زورگو احساس قدرتمندی بیشتری کند. لذا به کودک بگویید که در این موارد بایستی خونسردی خود را حفظ کند و با صلابت و بدون دویدن خود را ازمحل دور کند. تلافی و مقابله به مثل کردن می تواند باعث بدتر شدن موضوع و درگیری فیزیکی و جراحت یک یا دو طرف شود. به او توضیح دهید که چنین عملی نه نشانه ضعف بلکه نشانه درایت و هوش بیشتر است ( فرار عاقل از نادان بهتر از غلبه بر آن است ).
ـ گاهی با گرفتن قیافه ای جدی و نگاه چشم در چشم و بیان توقف اذیت و آزار، فرد خاطی عمل خود را متوقف می کند ( از پوزخند زدن، مسخره کردن و یا بکار بردن کلمات زشت خودداری کند ).
ـ در اولین فرصت ممکن موضوع را با یک فرد بالغ مطمئن ( معلم، ناظم و... ) در میان بگذارد ( خصوصاً‌ اگر درگیری فیزیکی رخ داده باشد. )
ـ از قرار گرفتن در موقعیت و مکانهای بروز زورگویی و درگیری تا حد امکان دوری کند.
ـ در صورت امکان سعی کند با دوست یا دوستان و یا گروه خود باشد و از تنها ماندن دوری کند.
ـ گاهی همراهی دوست یا خواهر/برادر بزرگتر یا تنومند تر و درصورت لزوم متوقف کردن فرد زورگو و پرخاشگرکمک کننده خواهد بود.
ـ اگر واقعه در مدرسه رخ داده باشد بایستی قضیه بامعلم، ناظم و یا مدیر مدرسه در میان گذاشته شود و از آنها خواسته شود تا محیط امنی برای دانش آموزان بوجود آورند و اگر قادر به این کار نیستند، مدرسه فرزندتان را تعویض کنید.
ـ خود را با کودک زورگو و یا والدین او درگیر نکنید ( مگر اینکه هیچ انتخاب دیگری نداشته باشید ).
ـ برداشت و نظر هم سن و سالان برای کودک بسیارمهم است و بایستی از هرنوع رفتار و گفتار درحضورهم سن و سالان و مجامع عمومی که بوی ناز پروری و توجه بیش از حد و یا بچه ننه بودن را بدهد خودداری کرد ( حمایت و تحسین در حد معمول و ابراز محبت در خلوت خصوصی ).
ـ از طریق بازی نمایشی نحوه برخورد با مسئله را به او آموزش دهید.
ـ اگر قرار باشد فقط یک اقدام کارساز باشد آن یک چیز تقویت حرمت نفس مثبت و اعتماد به نفس کودک است. دراین زمینه خاص، یکی از اقدامات خوب، ‌درگیر کردن کودک در یک فعالیت ورزشی و هنری و ثبت نام او در یک کلاس آموزش دفاع شخصی ( و نه لزوماً‌ رزمی ) است.
اگر کودک شاهد زورگویی و اذیت باشد، به کودک خود بیاموزید که در حد توان خود از مظلوم حمایت و با ظالم مقابله کند و اگر می ترسد و یا تصور می کند که اقدامش موثر نخواهد بود از دوستان یا یک فرد بالغ قابل اعتماد درخواست کمک نماید واز گروه هایی که دیگران را مورد اذیت و آزار قرار می دهند، خارج می شود ( حتی اگر از حمایت محروم شود ).
ـ اگر فرزند شما مرتکب زورگویی و پرخاشگری شده است: اگر متوجه چنین رفتاری از طرف فرزندتان شدید آن را نه یک ویژگی مثبت و زرنگی و قدرت او بلکه نوعی اختلال جدی رفتاری در نظر بگیرید که در صورت عدم اصلاح میتواند در آینده نه چندان دور به ترک تحصیل‌، اعتیاد، ‌بزهکاری و یا جرایم جنایی بیانجامد ( در اکثر موارد ) :
ـ موضوع را با معلم، ناظم و یک مشاوره آگاه و با تجربه در میان بگذارید و نظرات آنها را جویا شوید.
ـ مشکلات و عوامل زمینه ساز خانوادگی رام مرتفع کنید ( اصلاح تنش های خانوادگی، حذف خشونت در روابط خانوادگی، برقراری روابط انسانی میان اعضاء خانواده، حل منطقی مسائل و اختلافات و نه زور آزمایی و... ).
ـ پیوند عاطفی میان خود و فرزندتان را اصلاح کنید ( مهر و محبت بی قید و شرط و وضع قوانین و مقررات عاقلانه و منصفانه و... ).
ـ هیچگاه از تنبیه فیزیکی استفاده نکنید، بلکه با وضع مقررات درست ( و ازجمله عواقب تمرد از آنها ) رفتار قابل قبول و غیر قابل قبول رامشخص کنید ( می توان خشمگین شد ولی رفتار خشونت آمیز و پرخاشگرانه غیر قابل تحمل خواهد بود و با عواقب مشخصی همچون محرومیت موقت از امتیازی همراه خواهد بود ).
ـ تمامی تمهیدات لازم برای تقویت حرمت نفس و اعتماد به نفس فرزندتان را بکار ببندید.
ـ فیلم و بازیهای خشن را از صحنه زندگی کودک خارج کنید.
ـ راه و روش برخورد صحیح و حل مسائل را به کودک آموزش دهید.
ـ رفتار خوب و درست کودک را مورد تشویق و تحسین قرار دهید.
ـ نقش و جایگاه مربیان و مسئولین مدرسه: مهمترین وظیفه مسئولین و مربیان مدرسه تامین محیطی امن و با کمترین تنش برای رشد اجتماعی و تحصیلی دانش آموزان است و توجه به نکات زیر می تواند بسیار کمک کننده باشد:
ـ در زمان ثبت نام، قوانین و مقررات حاکم بر مدرسه و اصول پیشگیری و برخورد با مسئله زورگویی و وظایف والدین و دانش آموزان به صورت مکتوب به آنها داده شود.
ـ در اولین نشست همگانی اولیاء و مربیان و نیز بطور جداگانه با دانش آموزان کل مدرسه و با دعوت از یک کارشناس و یا روانشناس آگاه نحوه پیشگیری و برخورد با این مسئله و وظایف و مسئولیت تک تک دانش آموزان ارائه شود.
ـ کودک آزار دیده را مورد حمایت قرار داده و او را به خاطر جمع کنید که تمام تمهیدات لازم برای جلوگیری از وقوع مجدد آن را بکارخواهید بست و هویت او محفوظ خواهد ماند.
ـ از رو در رو کردن صدمه دیده با کودک خاطی خودداری کرده و از منابع اطلاعاتی متعدد نام ببرید. ( مثلاً‌ چندین نفر شاهد ماجرا بوده و گزارش داده اند ).
ـ به کمک سایر دانش آموزان و مربیان تمامی اطلاعات لازم و کامل را در مورد اتفاق رخ داده شده بدست آورید.
ـ بلافاصله کودک خاطی را بازخواست نموده و عواقب تکرار این مسئله که می تواند حتی اخراج از مدرسه باشد را به او گوشزد کنید و با والدین او ترتیب یک نشست و گفتگو را بدهید.
ـ بدون اصلاح جو و فضای حاکم بر خانواده کودک زورگو و پرخاشگر، هر تلاش و اقدام دیگری اثرات موقتی خواهد داشت. لذا مشاوره خانوادگی و تربیتی جزو ضروریات است.
ـ والدین کودک آسیب دیده رامطلع کنید و راهنمایی های لازم را انتقال دهید و اقداماتی راکه به اجرا گذاشته اید به اطلاع آنها برسانید.
ـ ظرف دو سه روز بعد با کودک صدمه دیده گفتگوی مجددی داشته باشید و از امنیت و راحتی او اطمینان خاطر پیدا کنید و رفتار کودک خاطی را تحت نظر مداوم خود قرار دهید.
ـ کودکان را تشویق کنید تا حامی یکدیگر در برابر فرد زورگو و خلافکار باشند ( و نه تماشاچی ) و عمل آنها را مورد تایید و تحسین قرار دهید.

(7) آموزش نحوه ی برخورد و کنار آمدن با طرد شدن

احساس تعلق داشتن به گروه و جمع و دوستی ازنیازهای اساسی برای سلامت روانی و شخصیتی انسان است ( خصوصاً‌ برای تقویت حرمت نفس، بارور شدن توانمندی ها و قابلیت ها، مقابله با احساس تنهایی ) و هسته اولیه آن با پیوند عاطفی
امن میان والدین و کودک در دو سال اول تولد شکل می گیرد و در سنین بعدی با روابط بین فردی و دوستی رشد می یابد و در سنین راهنمایی و دبیرستان احساس تعلق به گروه به شدیدترین سطح خود می رسد.
احساس دفع و طرد شدگی بسیار دردناک ومخرب بوده و گاهی عواقب و اثرات آن می تواند تا آخر زندگی فرد باقی بماند ( اگر والدین بدرستی با آن برخورد نکنند ) و اکثر کودکان و بالغین چنین موقعیت و حالاتی را هراز گاهی تجربه می کنند ( عدم تمایل خواهر یا برادر برای بازی با او، عدم بازی دادن همکلاسی ها، ‌عدم دعوت به جشن تولد و... ) علل مختلفی در طرد کودک توسط همسالان نقش ایفاء می کنند که مهمترین آنها عبارتند از: خصوصیات ظاهری کودک ( نظافت، لباس، وزن، نژاد، رنگ پوست، ‌معلولیت جسمی و... )؛ رفتار و عادات کودک ( لکنت زبان، ‌حرکات و رفتارهای نامتناسب با جنسیت، ‌... )؛ ‌زمینه های اقتصادی یا قومی کودک؛ ‌مهارتهای اجتماعی کم ( خصوصاً‌ عدم توانایی در درک احساسات دیگران و واکنش مناسب نشان دادن )؛ برخی از ویژگیهای شخصیتی منفی ( خشونت و عصبی بودن، تدافعی بودن، مضطرب و حساس بودن و... ) و خجالتی بودن.
اگر کودک برای بازی بادوستانش بیرون می رود ولی مدت کوتاهی یا گریان بر می گردد، یادوستانش دیگر بااو تماس نمی گیرند، یا ابراز می کند که دوست ندارد به مدرسه برود و یا به کرات تمارض می کند بایستی به فکر طرد و دفع کودک توسط دوستان یاهمسالانش بود. برخورد های لازم برای چنین تجربیاتی عبارتند از:
* با او ابراز همدلی کنید:
اولین و مهمترین قدم، درک احساس کودک و ابراز همدلی است. هیچگاه با تصور کمک به کودک احصاص و ناراحتی او را کوچک و بی اهمیت تلقی نکنید و جملاتی نظیر« اون ( اونا ) کی هستش که اصلاً‌ ناراحت بشی »یا « اون چیزه مهمی نیست که خودتو ناراحت می کنی »بکار نبردید. فقط و فقط احساس او
را با کمک و لحن همدلانه مشخص و تایید کنید. مثلاً‌ »معلمومه خیلی ناراحت و مایوس شدی که به جشن تولد دعوت نشدی »
* گفتگوی درونی منفی او را اصلاح کنید:
در پی چنین وقایعی بسیاری از کودکان ( خصوصاً‌ کودکان خجالتی )، در درون خود را مقصر دانسته و سرزنش می کنند و احساس دوست نداشتنی بودن می کنند. از بکار بردن جملاتی که باعث تشدید چنین درک و باوری دراو می شوند، خودداری کنید ( مثلاً‌ چی کار کردی که تو رو دعوت نکرد؟ ) کودک ممکن است جملاتی نظیر« هیچ کی ( یا اونا ) منو دوست نداره »یا « من غیر عادی هستم »به زبان آورد. در این موارد به کودک متذکرشودی که چنین نتیجه گیری درست نیست زیرا فلانی و فلانی و... تو رو دوست دارند یا « اونایی که تو رو خوب می شناسند دوستت دارند »یا « غیر عادی و عجیب و غریب این هستش که دیگران رو مسخره کنی و... »به کودک توضیح دهید که چنین اتفاقی می تواند دلایل بسیار زیادی داشته باشد. مثلاً‌ تکمیل بودن گروه برای بازی یا عدم امکان متوقف کردن بازی یا فعالیت یا نیاز به داشتن هنر و مهارتی و یا حتی ناراحتی یا حسادت فرد یا افرادی و... از کودک بپرسید که خودش دلیل آن را چه می داند و اگر واقعاً‌ رفتار نادرستی از او سرزده می توان به او آموزش داد که اشتباه خود را بپذیرد و برای جبران با معذرت خواهی از طرف مقابل، ‌رفتار خود را اصلاح کند. اگر تجربه مشابهی در روابط خود دارید و توانستید با آن بدرستی برخورد کنید، بیان آن خالی از فایده نخواهد بود.
* یادآوری توان محدود و عدم امکان کنترل برخی از چیزها:
به کودک توضیح دهید که بسیاری از چیزها خارج از کنترل ماهستند ( مثلاً‌ رنگ پوست، قد، ‌محدود بودن افراد شرکت کننده در یک مسابقه، ‌رفتار نامناسب کسی و... ) و بایستی آنها را بپذیریم و در مقابل بهترین تلاش مان را در مورد چیزهایی که تحت کنترل و تاثیر ماهستند انجام دهیم ( تمرین، ‌رفتار درست، پایداری و... )
* تفاوتها را متذکر شوید:
به کودک توضیح دهید همانطور که حتی میان اعضاء خانواده تفاوت وجود دارد افراد در سلیقه ها، ‌آرزوها، ارزشها، ‌نظرات و عقاید نیز باهم بسیار متفاوت هستند و برخی از افراد با هم جوش نمی خورند و عدم تمایل فردی به
برقراری ارتباط یا دوستی و غیره به منزله بد بودن طرف مقابل نیست و فقط تفاوت در سلیقه و ذائقه وجود دارد.
* به او کمک کنید تا راه حلی پیدا کند:
در چنین تعامل و گفتگویی بایستی علاوه بر چراغ انداختن بر روی مسئله و آشکار کردن واقعیت ها، به کودک کمک نمود تا راه حل های مناسبی برای آن پیدا و انتخاب کند ( به نظرت حالا چی کار می تونی بکنی تا ناراحتی ات کمتر بشه؟ )
* مهارت های اجتماعی را به او آموزش دهید:
نحوه صحیح ملحق شدن به گروه، ‌شروع ارتباط، حفظ و نگهداری رابطه، پایبندی به رابطه، حمایت از یکدیگر، روحیه ورزشکاری داشتن و رازداری را به او آموزش دهید. ( به مطالب دیگر این فصل مراجعه کنید ).
* اعتماد به نفس او را تقویت کنید:
تمامی اقدامات لازم برای ارتقاء حرمت نفس و اعتماد به نفس او را بکارببندید ( به مبحث مربوطه مراجعه کیند ).

(8) آموزش ابراز وجود و جرأت و جسارت

از نظرتعریف به توانایی درابرازنظر و درخواست و ایستادن برای حفظ حرمت و طلب حق و حقوق خود بدون تجاوز به حریم و حق و حقوق دیگران جرات و جسارت گفته می شود. یکی از مشکلات اصلی افراد کمرو و خجالتی کمبود جرات و ابراز وجود است. برای پرورش و تقویت چنین ویژگی رعایت نکات زیر کمک کننده خواهد بود.
* او را با حق و حقوقش آشنا کنید:
در هر جامعه ای چه کودکان و چه بالغین دارای یک سری حق و حقوق اولیه انسانی هستند و پدر و مادر ( و مسئولین جامعه ) بایستی در بطن زندگی آنها را به فرزندان خود منتقل کنند که مهمترین آن ها عبارتنداز:
ـ با احترام و حرمت بااو برخورد شود. هیچکس حق ندارد دیگری را مورد تحقیر، سرکوفت و تمسخر قرار دهد و به او بی احترامی کند و یا دراو احساس گناه حماقت و نادیده گرفته شدن بکند ( مگر این که طرف مقابل به حریم و حرمت فرد تجاوز نماید )
ـ هر انسانی حق دارد که اشتباه کند ولی بایستی نتایج و پیامدهای آن را نیز بپذیرد و مسئولیت آن را خود به عهده بگیرد.
ـ هر فردی می تواند بدون این که احساس گناه یا خود خواهی بکند، به خواسته دیگران جواب رد دهد و نه بگوید.
ـ در زندگی خصوصی خود، فقط در برابر تعداد محدودی از افراد می تواند پاسخگو باشد ونه هیچکس دیگری ( خود، ‌والدین، خواهر، و برادر وگاهی اعضاء بسیار نزدیک خانواده از جمله همسر ).
ـ فرد می تواند بدون این که احساس بدی بکند، ‌نظر خود را عوض کند ( اول بستنی میخواستم ولی حالا می بینم شکلات می خوام؛ ‌فکرمی کردم بچه نمی خوام ولی حالا با هر قیمتی می خوام بچه دار شوم و... )
ـ حق دارد خواسته خود راابراز کند ( و درنظر دارد که طرف مقابل حق دارد جواب رد بدهد ).
ـ شنیده شود و جدی گرفته شود
ـ بدون این که احساس بدی بکند اگر موضوعی را متوجه نمی شود، ‌آن را ابراز کندو درخواست توضیح و اطلاعات بیشتر کند.
* به او بیاموزد که قرار نیست همه او را دوست داشته باشند:
بایستی کودک متوجه این موضوع شود که قرار نیست با همه دوست باشد و همه او را دوست داشته باشند و یا همه را از خود راضی نگه دارد. همین که با دیگران دوستانه و محترمانه رفتار کند کافی است و داشتن چند دوست خوب و نزدیک و صمیمی کافی است.
* قرار نیست کامل و بی عیب و نقص باشد:
کودک بایستی دریابد که هیچ انسانی کامل نیست و هر کسی دارای توانایی ها و ضعف هایی است و در زندگی همین که تلاش کند بهترین خود باشند کافی است و اشتباه و شکست آخر دنیا نیست و ما از طریق اشتباهات خود به کمال و موفقیت می رسیم.
* مسائل و حوادث را شخصی نکند:
برخی از کودکان ( خصوصاً‌ افراد خجالتی ) هر نوع اشکال و خراب شدن کارها و وقایع ناخوشایند را به خود گرفته و خود را
مقصر می پندارد ( مثلاً‌ جدا شدن پدر و مادر، ‌تصادف رانندگی، خراب شدن غذا و... ). به کودک بایستی توضیح داده شود که ما بر روی بسیاری از چیزها کنترل و اثری نداریم و بایستی بدون مقصر خواندن کسی واقعیت راهمانطور که هست پذیرفت و اگر کاری از دستمان بر می آید ومسئولیت و وظیفه ما نیز هست، تلاش خود را نماییم و بیش از توان خود هم توقع و انتظار نداشته باشیم.
* چگونه از پیامهای « من »استفاده کند: بایستی از طریق تمرین ( خصوصاً‌ بازیهای نمایشی ) در شرایط و موقعیتهای نامناسب با دیگران به کودک آموزش داد تا نظر و احساس خود وعلت و چرایی آن را از طریق بکار بردن جملات اول شخص با حفظ آرامش و با جدیت و صلابت ابراز کند. چند مورد از این موقعیتها و ابراز خود به قرار زیر هستند:
ـ کودک مورد بی محلی دوستش قرار می گیرد: « من دلم می گیره ( احساس ) وقتی نمی خوای با من صحبت کنی ( عامل ). چون فکر می کردم با هم دوست هستیم ( چرایی ).
ـ به کودک گفته می شود که بایستی شکلاتش ( یا مدادش و... . ) را بدهد درغیر اینصورت مورد اذیت قرار نخواهد گرفت: « من از این که تهدید می کنی عصبانی هستم و کسی حق نداره به زور از کسی چیزی بخواد ».
ـ دوست کودک با سر به سر گذاشتن یا خواسته ای نابجا موجب اختلال در کار او می شود: « من احساس درماندگی می کنم چون رفتارت باعث هواس پرتی من می شه و نمی تونم کارم رو انجام بدم ».
ـ دوست او اعتیاد پدرش را به دیگران بیان می کند: « من احساس تأسف و یاس می کنم که اعتیاد پدرم رو به دیگران میگی. چون فکرمی کردم میشه به تو اعتماد کرد ».
ـ کودک مورد تمسخر وریشخند وقرار می گیرد: « من احساس شرم و خجالت می کنم وقتی به من می خندی و خندیدن به دیگران کار درستی نیست ».
* خواسته خود را بیان کند.
بتدریج بایستی به کودک آموزش داد که علاوه بر ابراز احساس و علت چرایی آن، ‌خواسته خود را نیز بیان کند. نظیر:
از کودک خواسته می شود که از بازی خارج شود یا اجازه بازی با هم داده نمی شود: « من خیلی ناراحت می شم نمی خوای با من بازی کنی. چون وقتی تو می خوای بازی کنی من قبول می کنم. من می خوام باهات بازی کنم »
ـ به کودک ناسزا و حرف زشت زده می شود: « من خیلی عصبانی می شم وقتی فحش میدی. چون من به تو یا کسی دیگه حرف زشت نمی زنم. ازت می خوام که این کارت رو متوقف کنی ».
ـ دیگری وسیله امانت داده شده را پس نمی دهد: من ناراحت هستم که چیزی که به تو امانت دادم، پی نمیدی. من الالن خودم اونو نیاز دارم ( یا هدیه تولدم هستش، یا... ) و ازت می خوام که اونو پس بدی.
ـ کودک مثلاً‌ بدلیل نمره پایین گرفتن مورد تمسخر یا دست انداختن می شود: وقتی منو دست میندازی یا مسخره ام می کنی دل سرد وغمگین می شوم چون من بیشترین تلاشم رو می کنم ( یا مریض بودم ) و می خوام که دست از مسخره کردن برداری. بتدریج به کودک آموزش دهید که حتی در ابراز احساسات خوب و مثبت خود نیز ازاین گونه پیامها استفاده کند ( مثلاً‌ « ازا ین که بعد از مدرسه می خوای با هم بازی کنیم خیلی هیجان زده و خوشحال هستم. چون میدونم بهمون خیلی خوش میگذره » ).
* الگوی خوبی برای او باشید:
کودکان ضبط صوتهای بسیار قوی و حساسی هستند و آنچه را که می بینند و می شنوند ( خصوصاً‌ از والدین خود ) درون ذهن و حافظه خود ضبط می کنند و از آنها به عنوان الگو استفاده می کنند. در خانواده ای که اصول تربیتی مستند و دیکتاتوری حاکم است معمولاً‌ کودک یا فردی ضعیف و توسری خود بار خواهد آمدو یا پرخاشگر و مهاجم. میگنا دات آی آر، بایستی آن روز را که فرزندمان شروع به نه گفتن به ما می کند و در برابر حق و حقوق خود می ایستد جشن بگیریم و نه این که فکر کنیم فرزندمان خیره سر و یاغی شده است. اگر تصمیم و رفتار کودک برخلاف میل و اشتیاق ما است ولی بر خلاف قواعد و اصول مهم نیست آن را باید به فال نیک گرفت و فقط با ذکر نظر و عقیده خود، به نظر و تصمیم او احترام گذاشت ( حتی اگر بدانیم صد درصد اشتباه خواهد بود ). مثلاً‌ زمانی که کودک اشتها
ندارد و یا به غذایی یا انجام کاری غیرضروری علاقه ای ندارد بایستی به او اصرار کرد. اما بایستی دربرابرآن درسته ازقواعد و مقررات مهم خانواده با ثبات و سرسخت بود. کودک که از طریق مقررات و قوانین باثبات و درعین حال درست، منطقی و منصفانه با حق و حقوق خود آشنا شده ودر مطالبه آنها استوار و صبور خواهد شد. بایستی هر اقدام و رفتار جسورانه ( و نه پرخاشگرانه ) کودک مورد تأیید، ‌تشویق و تحسین قرار گیرد.

توجه:

با آموزش نحوه ابراز وجود و نظر خود، اعتماد به نفس کودک افزایش یافته و جسورتر می شود و جلوی بسیاری از زورگویی های همسالان خوبخود گرفته می شود.

نکته:

از فرزندتان بیشتر ودور و بر کودکان ریاست طلب و سلطه جو است. فرصتهایی بوجود آورید که با دوستان و همبازیهایی که کمتر چنین ویژگی را دارند باشد تا این توانایی در او تقویت شود و بتواند خودش باشد. برای کودکان خجالتی و کمرو بهتر است در هر نوبت بیش از یک همبازی یا دوست برای بازی دعوت نشود.